وب مسافر مجید شیروی
رهایی از اعتیاد حق تمام کسانی است که دست خود را به نشان تسلیم و یاری گرفتن بالا برده اند  
قالب وبلاگ
لینک های مفید
چهاردهمین جلسه از دوره شصت و نهم سری کارگاه‌های آموزشی ویژه همسفران کنگره 60 با استادی دیده‌بان جهان‌بینی جمعیت احیای انسانی کنگره 60 امین دژاکام، نگهبانی همسفر فخری و دبیری همسفر طاهره با دستور جلسه (صورت مساله اعتیاد) در روز سه‌شنبه مورخ دوم مهرماه سال جاری رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود .

خلاصه سخنان استاد:


چیزی‌که برای خود من همیشه مساله‌ساز و مهم بوده و اکثر اوقات درگیرش بودم، روی روابطم با انسان‌ها و آنچه که باعث می‌شده من با انسان‌ها چگونه ارتباط برقرار کنم همیشه برای من سوال بوده است. چون ارتباط برقرار کردن با انسان‌ها کلید زندگی و سعادت آدمی است.

من وقتی به دوران گذشته خودم نگاه می‌کنم می‌بینم زمانی‌که همه‌چیز روبه‌راه بوده، زمانی بوده که به‌خوبی می‌توانستم با انسان‌ها ارتباط برقرار کنم و تحت فشار و معذب نبودم. و دقیقا زمان‌هایی که اوضاع بد بوده ارتباط من هم با انسان‌ها سخت بوده و مجبور بودم وقتی جایی می‌روم آن جمع را تحمل کنم و یا یک‌جوری صحبت کنم که راضی بشوند.

ولی در هر صورت مجبور بودم که خیلی خودم را در فشار و عذاب قرار بدهم تا بتوانم در آن جلسه حضور داشته باشم و به خیر و خوشی بگذرد. این باعث ناراحتی و عذاب زیادی بود. وقتی که انسان دچار این حالت می‌شود ترجیح می‌دهد که درصورت امکان از ارتباط برقرار کردن با انسان‌ها پرهیز کند.

ارتباط برقرار کردن برایش یک هزینه‌ای دارد و این هزینه را باید پرداخت کند و ممکن است خماری هم داشته باشد و یکی دو روز خماری هم بکشد و طبیعتا انسان سعی می‌کند که دایره ارتباطش را کم کند. این یک مساله فردی است. اصولا اگر انسان در ارتباطش آن انرژی را که بدست می‌آورد کمتر از انرژی باشد که از دست می‌دهد، یواش‌یواش ورشکسته می‌شود.

البته این قضیه عمومی هم شده الان که نگاه می‌کنیم می‌بینیم خیلی‌وقت‌ها انسان‌ها نسبت به سابق ارتباطشان کم‌تر شده چون هزینه ارتباط‌ها بالا رفته است. قدیم انسان‌ها خیلی راحت‌تر با هم نشست و برخواست می‌کردند و کم‌تر در فشار بودند. بنابراین ترجیح می‌دادند که با هم ارتباط داشته باشند و رفت‌وآمد کنند و صحبت کنند.

یواش‌یواش ملاک‌ها و معیارهای بیرونی عوض شد و نتیجه این شد که دایره ارتباط‌ها کم شد. علتش این بود که بعضی‌ها می‌خواستند در این ارتباطاتی که دارند سنگ تمام بگذارند و خیلی ایده‌آل باشد و حرفی در آن نباشد و قضاوت دیگران خیلی برایشان مهم بود و اینکه دیگران چه نظری می‌دهند بعد از اینکه به خانه ما آمدند و رفتند درباره ما چی فکر می‌کنند.

بخاطر همین که نظر آن‌ها خیلی مهم بود سعی کردند که بهترین امکانات را فراهم کنند و چند مدل غذا درست کنند و بهترین وسایل را تهیه کنند. بنابراین خیلی هزینه شد و بعد مواظب و نگران قضاوت دیگران بودند و باعث شد که یواش‌یواش خیلی حرف‌ها را نزنند و خیلی کارها را نکنند.

این قضیه تا جایی شد که کم‌کم سعی کردند که ارتباطات به حداقل خودش برسد و الان که نگاه می‌کنیم می‌بینیم که شکل ارتباطات در پنجاه سال گذشته عوض شده است. این شرایط جمعی است و برای انسان به‌صورت انفرادی هم اتفاق می‌افتد.
آیا این خوب و مفید است؟ چرا انسان‌ها الان انقدر به شبکه‌های اجتماعی علاقمند شده‌اند؟ باید یک دلیلی پشتش باشد.

این است که ما در شبکه‌های اجتماعی ارتباط برقرار می‌کنیم ولی هزینه پرداخت نمی‌کنیم. ولی ارتباط خودمان را هم داریم و ارتباط خیلی وسیع شکل می‌گیرد. چون قبلا مثلا تدارک می‌دیدیم و پنج‌نفر می‌آمدند الان هیچ تدارکی هم نمی‌بینیم پنجاه هزار نفر می‌آیند.

بنابراین خیلی به‌صرفه‌تر است نسبت به گذشته. اما آن‌چیزی که دریافت می‌کنیم کامل است؟ خیلی کامل نیست. چون ارتباط تلفنی یک ارتباط فقط صوتی است و از ارتباط تصویری پایین‌تر است. ارتباط پیامکی که نوشتاری است از ارتباط صوتی و تصویری پایین‌تر است.

بنابراین در این ارتباطات خیلی از حس‌ها فیلتر و حذف می‌شود. خیلی‌وقت‌ها آدم جرات نمی‌کند به یک‌نفر زنگ بزند و بد و بیراه بگوید ولی جرات می‌کند بد و بیراه بنویسد و برایش بفرستد. چون اینجا یکسری از حس‌ها فیلتر می‌شود و دست انسان بازتر می‌شود.

پس این نوع ارتباط نقاط ضعف انسان، ترس‌ها، نگرانی‌ها و کمبودهایش را می‌پوشاند و نقاط قوتش را می‌تواند باز کند. می‌تواند یک شعر قشنگ یا متن زیبا بنویسد یا یک عکسی در یک حالت خیلی خاص با یک نورپردازی خاص بفرستند درحالی‌که در حالت عادی فرق می‌کند. بنابراین این‌ها نقاط قوت شبکه‌های اجتماعی است.


اما مثل یک خوراک خیلی خوب و یک کیک خیلی خوشمزه می‌ماند ولی آیا به‌عنوان غذا می‌شود استفاده کرد؟ خیلی زیبا و باشکوه است ولی اگر شما یک هفته فقط کیک بخورید بعد باید بیمارستان بروید. چون در آن پروتئین و ویتامین و املاح و سبوس و مواد معدنی و ... را ندارد. این ارتباطی که ما با انسان‌ها برقرار می‌کنیم از همین دسته است.

من نمی‌گویم کیک تولد چیز بدی هست، خیلی هم باشکوه و خوب است اما در مناسبت‌های خودش. در جشن تولد و میهمانی و عروسی و دسر بعد از غذا زیباست و اگر نباشد واقعا جایش خالی است. اما وقتی‌که به‌عنوان غذا استفاده شود عوارض زیادی را خواهد داشت.

رفته‌رفته سیستمX انسان را می‌تواند از تعادل خارج کند و می‌تواند خودش عامل یکسری از بیماری‌ها باشد. ولی چون نقاط قوت زیادی دارد ما می‌توانیم استفاده‌های بسیاری کنیم.

من وقتی با بچه‌ها در لژیون صحبت می‌کنم می‌پرسم که چقدر وقتشان را در فضای مجازی صرف می‌کنند و می‌گویند مثلا هشت ساعت نه ساعت. می‌گویم با این وضع نمی‌توانی سفر کنی. تو فقط باید روزی یک گرم تریاک بخوری تا خرج فضای مجازی بشود. چون فضای مجازی خرج دارد.

این پول‌های بیت‌کوینت که بوجود آمده و انقدر ارزش دارد بیست سال پیش وجود نداشت. این‌ها که اینقدر ارزش پیدا کرده پول معادل انرژی است. چقدر انرژی پای این رفته که پولش ظرف یک‌سال بیست برابر شده است. انرژی که بیست برابر شده از کجا رفته؟ از فضا و کهکشان‌ها که نیامده.

این از جیب خود ما رفته و از حساب خود ما رفته است. حالا باید طبق رشد مناسب خودش باید دوبرابر می‌شده اما بیست‌برابر شده است. این انرژی که حذف شده کجا و در چه‌چیزی خودش را نشان می‌دهد؟ در کاهش ارتباط و کیفیت ارتباط ما خودش را نشان می‌دهد. در شبکه‌های مجازی رفتن خوب است یک‌ساعت دو ساعت کفایت می‌کند. هم مفید و لازم و خوش‌آیند است. اما وقتی شش ساعت می‌شود دارد سهم چیز دیگری را از ما می‌گیرد.

من خودم زمانی این را متوجه شدم که وقتی مدت زیادی در شبکه‌های اجتماعی هستم یک‌نفر که شما را صدا می‌زند عصبانی می‌شوید. این عصبانیت برای چیست؟ برای این است که شما دارید کار بدی انجام می‌دهید. اینکه خلق آدم تنگ می‌شود نشانه است و باید به نشانه‌ها توجه کرد.

آدمی که جیبش را می‌زنند عصبانی می‌شود  وقتی به او بگویید حالت چطور است خیلی عصبانی است. وقتی چند ساعت در فضای مجازی مانده است اول اینکه حس‌هایش در آن زمان بسته می‌شود و مثلا سه ساعت موبایلش در یک حالت بالای صورتش است. درحالیکه در شرایط عادی نمی‌تواند این‌همه مدت در آن پوزیشن باشد و بعدا آرتروز می‌گیرد و مهره‌ها جابه‌جا می‌شود و عوارض دارد. باید نقطه تعادلش را پیدا کند.


بعضی لژیون‌ها نان و پنیر و سبزی و گردو و نان بربری می‌خوردند من گفتم اولین عارضه‌ای که دارد این است که وقتی به خانه می‌رود و همسرش غذا درست کرده او می‌گوید من میل ندارم. خب این پر شده است و نمی‌تواند شام بخورد و ناراحتی بوجود می‌آورد.

آن موقعی که شخص ده ساعت بیرون مانده و با دوستانش حرف زده وقتی به خانه می‌رود حوصله حرف زدن ندارد و طبیعی است و اگر هم بخواهد حرف بزند باید تلاش کند و ادای حرف زدن را دربیاورد و یواش‌یواش ارتباط بین اعضا را خراب می‌کند و باعث می‌شود دل‌های انسان‌ها از هم فاصله بگیرد.

در وادی چهاردهم می‌گوید که دل‌شکستگی‌هایی که سهوا بوجود آمده است. شما یک‌سال این رفتار را انجام بدهی و وقتی به خانه می‌آیی خسته باشی بیایی یک‌چیزی بخوری و بخوابی و نتوانی ارتباط برقرار کنی، کمبود و ناراحتی و دلخوری ایجاد می‌کند. باید از این موضوع درس بگیریم و استفاده کنیم.


من خودم می‌دیدم عصبی می‌شود و به‌هم می‌ریزم، کَمَش کردم. به بچه‌ها هم می‌گفتم که تعادلش را پیدا کنید مثلا اگر هشت ساعت در فضای مجازی هستید تبدیل کنید به شش‌ساعت. راهش چیست؟حقه یه‌ذزه. مثلا از خواب که بیدار می‌شوی اول موبایلت را چک می‌کنی.

بلافاصله بگویید اول بروم دستشویی بعد موبایلم را چک کنم. بروم صبحانه‌ام را بخورم بعد چک می‌کنم. نگو چک نمی‌کنم. فاصله عقب بیندازید. این به‌تعویق‌انداختن باعث می‌شود که چیزهای دیگری که پنهان شده بود وقتی سایه چیزی بزرگ بشود بقیه چیزها نمی‌توانند رشد کنند و در سایه آن موضوع پنهان می‌شوند.

جادویش این است که خیلی از کارهای مهمی که انسان دارد و باید در طول روز انجام بدهد، در سایه استفاده بیش از اندازه از فضای مجازی پنهان می‌شود و ما اصلا متوجهش نمی‌شویم. سه ماه بعد می‌گویی من می‌خواستم زبان یاد بگیرم یادم رفت. می‌خواستم کلاس ورزش بروم یادم رفت چون در سایه آن قضیه مانده است. شما با تعویق انداختن، یواش‌یواش بین سایه‌ها فاصله ایجاد می‌کنید.


اگر ما نتوانیم از فضای مجازی درست استفاده کنیم، قدرت تخریبش بسیار زیاد است. خیلی آرام و مظلومانه است اما قدرت تخریب بالایی دارد. مثل سیگار که کسی جدی نمی‌گرفت ولی بعدا متوجه شدیم که سیگار قاتل مظلوم است و زورش زیاد است. ساده و پیش پا افتاده به‌نظر می‌رسد.

اگر درستش کنیم آن‌وقت می‌توانیم در روابطمان کیفیت ایجاد کنیم. انسان وقتی سیر باشد بهترین خوراک هم به او بدهند برایش قابل استفاده نیست. باید گرسنه باشد تا بتواند بخورد. انسان اگر بیش از انداره از فضای مجازی استفاده کند پر می‌شود و اشباع شده و دیگر آموزش‌های دیگر را نمی‌تواند جذب کند.

انقدر در جاهای مختلف گشته که حوصله ندارد دو خط کتاب بخواند یا آهنگ خوبی گوش بدهد چون پر شده است. فضای مجازی می‌تواند جایگزین هم بشود چون سیستمX  هم بی‌سیم کار می‌کند و هم با سیم. هم با افکار انسان کار می‌کند و هم با مواد.

زمانی‌که سال‌ها مواد مخدر بود آن‌ها سیستمX را تخریب می‌کند ولی الان که علم پیشرفت کرده، امواج آمده و ما با امواج سروکار داریم و امواج می‌توانند سیستم را از تعادل خارج کنند. یعنی بدن انسان اندورفین و دینورفین نمی‌تواند ترشح کند مگراینکه حتما در فضای مجازی باشد. اگر نرود ترشح نمی‌کند.
 

درباره مسائل درونی انسان‌ها: اگر دل‌های انسان‌ها از هم‌دیگر دور بشود و فاصله بیفتد و دل انسان از دل دیگران دور بشود، پایش دیگر به حرکت نمی‌رود. مهم نیست که چقدر انسان متفکر و اندیشمندی است.

مگر قلب انسان خون به انسان نمی‌رساند؟ مگر قلب نماد دل نیست؟ وقتی از کسی ناراحت می‌شوید دستتان را روی قلبتان می‌گذارید. همان‌طوری که قلب انسان خون در تمام رگ‌های انسان را بوجود می‌آورد و باعث می‌شود که تمام بدن بتواند حرکت کند، دل انسان هم در صور پنهان همین‌طور است.

حرکت انسان و تلاش و انگیزه و پشتکار و ذوق و اشتیاق انسان از دل و قلب بوجود می‌آید. ارتباط دل انسان با انسان‌های دیگر و قلبش با انسان‌هایی که دوستشان دارد و به آن‌ها علاقمند است و برایش مهم هستند. آن پیوند محبت و دوست داشتن است که به ما توان می‌دهد که بتوانند انگیزه و اشتیاق داشته باشند و حرکت کنند و تلاش کنند و کار کنند.

اگر این ارتباط سالم باشد انسان کم و بیش احساس خوشبختی می‌کند. انگیزه دارد که حرکت کند. اما اگر این ارتباط دل انسان با انسان‌هایی که دوستشان دارد و پیوند محبت دارد به نوعی قطع بشود و مخدوش بشود و ارتباطات ار بین برود، رفته‌رفته انگیزه در انسان از بین می‌رود.


چیزی که مهم است این است که چگونه اتفاق بیفتد؟ در سی‌دی «قلب» راجع به این قضیه یک مقدار صحبت کردیم. چطور این اتفاق بین انسان‌ها می‌افتد؟ پیوند نامیمون چگونه کار می‌کند و بوجود می‌آید؟ نیروهای بازدارنده کارشان چیست؟ نیروهای بازدارنده می‌دانند که اگر بتوانند در دل انسان‌ها به‌هم ریختگی ایجاد کنند و فاصله ایجاد کنند، توان حرکت و قدرت انسان‌ها گرفته می‌شود. وقتی‌که توان حرکت و قدرت انسان گرفته شد، آن پیوندهای قوی ضعیف شدند و آن‌وقت بستر و شرایطی که بخواهد پیوندهای بد زده شود فراهم می‌شود.


مثلا در فیلم ماتریکس انسان‌ها تبدیل به باتری شده‌اند. انسان‌ها کامپیوترها را خلق می‌کنند و کامپیوترها که خیلی پیشرفته هستند همه‌چیز را بدست می‌گیرند. انسان‌ها برای اینکه کامپیوترها را از میدان خارج کنند، اتمسفر زمین را از بین می‌برند چون آن‌ها با باتری خورشیدی کار می‌کردند. اتمسفر زمین را از بین بردند و ابرهای سیاه بوجود آورند که دیگر نور به آن‌ها نرسد که از کار بیفتند. ولی این‌ها زرنگ‌ترند و خود انسان‌ها را به جای باتری استفاده می‌کنند. انسان‌ها هم همین‌طور هستند.

انسان‌ها برای اینکه در افکار منفی و ناامیدی قرار بگیرند حتما باید به باتری تبدیل بشوند. این کار به چه صورت انجام می‌شود؟ بصورت الهامات. «فألهمها فجورها و تقواها» الهامات فجور در انسان اتفاق می‌افتد. برای توضیح این قسمت مثلث شخصیت را اشاره می‌کنم.


مثلث شخصیت مثلثی است که از نفس انسان محافظت می‌کند. می‌گوید یک انسان باید سه احساس کلی داشته باشد که قلبش که از نفسش محافظت می‌کند در آرامش باشد: 1- احساس معصومیت. انسان باید احساس معصومیت در خودش داشته باشد یعنی احساس کند که من انسانی هستم که گناهکار نیستم و کسی را اذیت نمی‌کنم و آزار نمی‌دهم و انسان پاکی هستم یا سعی می‌کنم آلوده نباشم و پاک باشم.

این احساس معصومیت و پاکی به انسان قوت قلب می‌دهد. شنیدید بعضی‌ها می‌گویند من دیگر معصومیتم را ندارم و احساس می‌کنم آلوده شدم و احساس می‌کند دیگر توان و شفافیت قبل را ندارم. این یک احساس مهم است. 2- احساس لیاقت. احساس کند من در زندگی‌ام انسانی هستم که نهایت توان و تلاشم را به‌کار می‌برم و لیاقت زندگی کردن را دارم و احساس شایستگی می‌کنم.

این هم به انسان قوت قلب می‌دهد. 3- احساس امنیت. احساس می‌کند که دیگرانی که با او زندگی می‌کنند نیز برایش فضای امنی را بوجود می‌آورند و به او کمک می‌کنند که زندگی کند. اگر انسانی این سه‌تا احساس را داشته باشد، آن انسان در تعادل روانی و حسی قرار می‌گیرد.


داستان از جایی شروع می‌شود که ما نسبت به کسانی‌که خیلی دوستشان داریم و در زندگی ما خیلی مهم هستند و حضور دارند، یکی از این سه‌تا حس به هم بریزد. یعنی مثلا با کسی‌که زندگی می‌کنیم بگوییم این لیاقت من را ندارد و اعتیاد دارد و کار نمی‌کندو تلاش نمی‌کند و ... و ارزش و لیاقت زندگی را ندارد و لیاقت محبت و کارهایی که من می‌کنم را ندارد.

اگر این احساس در او بوجود بیاید این پیوند سست می‌شود و تَرَک می‌خورد. نتیجه چه می‌شود؟ شما آن انرژی که از آن شخص می‌گرفتید مثلا همسرتان و یا مثلا دختری نسبت به پدرش، توانش کم می‌شود و احساس می‌کند پشتش خالی شده است. احساس معصومیت: کسی که با من زندگی می‌کند آدم پاکی نیست و دارد خیانت می‌کند یا مثلا پول حرام بدست می‌آورد و در کارهای خلاف است.

احساس گناه نسبت به او داشته باشد. بخصوص خیانت خیلی حس آزاردهنده‌ای است. اگر این حس بوجود بیاید قدرتتان را از دست می‌دهید. حالت سوم کسانی‌که من دارم در زندگی برایشان تلاش می‌کنم قدر من را نمی‌دانند و بجای اینکه تشکر کنند خیانت می‌کنند و پشت من را خالی می‌کنند و حمایتم نمی‌کنند.


اگر خوب دقت کنید آن القائاتی که به انسان دست می‌دهد یکی از این سه تا هست یا هرسه تا با هم است. این یک باور است. اگر انسان باورش را نسبت به کسی‌که دوست دارد از دست بدهد، اولش با گریه و زاری و شیون و درد و رنج زیادی همراه است و انقدر گریه می‌کند و شیون و عزاداری می‌کند و بعد دوباره این افکار می‌آیند و دوباره گریه می‌کند و ناراحت می‌شود.

این همان‌جایی است که این پیوندها در حال سست‌شدن و پاره‌شدن است. یک‌جایی می‌رسد که دیگر گریه‌اش بند می‌آید و بی‌تفاوت می‌شود. حتی ممکن است از زور ناراحتی بگوید بگذار بمیرد دیگر مهم نیست. ولی این‌جا زمانی است که پیوند سست می‌شود و از بین می‌رود و پیوند قطع شده است. و جای آن پیوند قطع شده را جراحی پلاستیک انجام دادی و کاملا آن را پوشاندی و ظاهرا هیچ مشکلی نیست چون دیگر ناراحت نمی‌شوی و می‌خواهی بیشتر از این ناراحت نشوی. این قضیه ادامه پیدا می‌کند.

حالا آن خوراکی که به شما می‌رسیده دیگر نمی‌رسد یا اینکه خیلی کم ممکن است انتقال پیدا کند. آن پیوند دیگر از بین رفته است. به جایش چه‌چیزی بوجود می‌آید؟ پیوند نامیمون و نفرت بوجود می‌آید. آیا آن پیوند به انسان قدرت می‌دهد؟ بله پیوند نامیمون به انسان قدرت حرکت می‌دهد.


وقتی شما خیلی سخت و جدی هستید همه از شما حساب می‌برند. وقتی شما دیگر احساس نمی‌کنید، این خودش قدرت است. وقتی شما وارد جمعی می‌شوید و همه دستشان می‌لرزد و یک‌نفر اصلا نمی‌لرزد، بخاطر این نیست که خیلی شجاع است. برای این است که احساس ندارد.

ولی شما فکر می‌کنید خیلی شجاع است و خودش هم فکر می‌کند خیلی شجاع و قوی است. می‌گوید الان من دیگر آن آدم ضعیف سابق نیستم. ولی آن پیوند نامیمون دارد کار خودش را انجام می‌دهد. پیوند نامیمون خودش در انسان انرژی ایجاد می‌کند ولی انرژی که ایجاد می‌کند مثل مواد عمل می‌کند که انرژی را از ذخیره خود انسان می‌گیرد و در اختیار انسان قرار می‌دهد. سخت و سفت می‌شود و انگیزه پیدا می‌کند و دیگر با کسی تعارفی ندارد و هرکس حرفی می‌زند یقه‌اش را می‌گیرد و ممکن است کسی حرفی بزند طوری جوابش را بدهد که طرف مقابل افسردگی بگیرد. این‌ها ممکن است در انسان بوجود بیاید و در کوتاه‌مدت هم خوب جواب می‌دهد ولی در ادامه ممکن است جواب ندهد. این‌جا است که بستر مهیا می‌شود و انسان در جهت تاریکی حرکت می‌کند. پس ببینید اول باید یک‌چیزی بسترش آماده شود تا بعد یک‌چیزی جایگزین شود.

تا موقعی‌که من احساس دوست‌داشتن را دریافت می‌کنم، اصلا به این چیزها توجه نمی‌کنم و برایم جاذبه‌ای ندارد.


حالا اینجا ما وارد این مرحله شدیم و می‌خواهیم از این قضیه خارج بشویم. این نیاز به ازخودگذشتگی دارد و نیاز به کار و تلاش بسیاری دارد و یک‌مرتبه هم اتفاق نمی‌افتد. این خارج شدن انسان از آن پیوند نیاز به مراحل مختلف خودش را دارد. تا موقعی که انسان نتواند آن القائاتی که به او می‌شود، وقتی سطح انرژی انسان پایین بیاید آن القائات را متوجه می‌شود. وقتی سطح انرژی شخص بالاست، مثلا می‌گوید من تا وقتی در کنگره هستم حالم خیلی خوب است.

راست هم می‌گوید. ولی وقتی از اینجا می‌رود فکرها به سراغش می‌آیند. آنجا جایی است که سطح انرژی انسان پایین می‌آید.


مثال: استخر جزوه جهان‌بینی2. یک استخر انرژی داریم، آن حس‌ها مثل آب‌هایی هستند که وارد و خارج می‌شوند. اگر آب زلال باشد یعنی انرژی انسان خوب و پاک است و اگر آلودگی داشته باشد مشخص می‌شود. اما آن استخر خودش یک ساختاری دارد. کف آن استخر ممکن است بطری کهنه و لنگه کفش و سیم‌خاردار و ... باشد. آلودگی‌هایی که در وجود انسان است، یک‌وقت‌هایی از آن آب است و یک‌وقت‌هایی از کف استخر و تیغ‌ها است.

تا موقعی‌که سطح آب بالا است و سطح انرژی بالا است ما خیلی راحت می‌توانیم در آن شنا کنیم. استخر پنج متر عمق دارد و دو متر کف آن شیشه و خار است و شما در سه متر بالا راحت شنا می‌کنید. حالا مواد این سطح انرژی را بالا می‌برد و یک‌وقت‌هایی دوستان انسان و انرژی گرفتن از دیگران انرژی‌اش را بالا می‌برند. ولی وقتی این سطح انرژی پایین رفت شما به همان خار و تیغ‌ها می‌رسید و دیگر نمی‌توانید حرکت کنید. این همان پیوندهای نامیمون است بوجود آمده است. کسی دوست ندارد سطح انرژی‌اش پایین بیاید.

وقتی سطح انرژی بالا می‌رود می‌گوید همه‌چیز درست شد و خوب شد و من خیلی حالم خوب است. حالت خوب است ولی آن پایین چی؟ اگر سطح انرژی‌ات پایین رفت باز هم آن خلق‌وخو و رفتار را داری؟ این را هرکسی خودش پیش خودش می‌تواند متوجه بشود و پیدا کند.


موقعی‌که ما بخواهیم این قضیه را درست کنیم، باید باورمان را نسبت به کسانی‌که دوستشان داریم تغییر بدهیم. یعنی اگر نسبت به طرف مقابل فکر منفی داری یا احساس می‌کنی به تو خیانت کرده یا انسان ناشایسته و بی‌لیاقتی است، باید آن ذهنیت‌ها را اصلاح کنیم. اگر آن افکار درست شد، شرایط برای اینکه آن پیوند باز شود فراهم می‌شود. ولی اگر انسان نتواند فکرش را نسبت به کسانی‌که دوست دارد درست کند، آن پیوندها جداشدنی نیست.

فقط ما می‌توانیم با زیاد شدن انرژی، شرایط را موقت برای اینکه در حال خوش باشیم قرار دهیم. ولی به‌محض اینکه شرایط سخت شد، دوباره آن حال بوجود می‌آید.


پس از تزکیه و پالایش اینجا این مفهوم را هم می‌توانیم برداشت کنیم. کشیدن آن خار و تیغ به بیرون نیاز به ازخودگذشتگی دارد و کار ساده‌ای نیست. این‌که من بگویم فقط در کنگره حضور داشته باشم، این به انسان دانش می‌دهد و انسان را آشنا می‌کند، ولی تیغ را بیرون نمی‌آورد.

یکی از شاگردها صحبت می‌کرد به او گفتم برو رابطه‌ات را با پدرت درست کن. گفت من خیلی سعی کردم اصلا این رابطه درست نمی‌شود. گفتم پدرت وقتی از تو چیزی می‌خواهد انجام می‌دهی؟ گفت نه، اگر انجام بدهم رویش زیاد می‌شود. گفتم برایش آشپزی می‌کنی؟ گفت نه. گفتم خب تو چه‌کار کردی و چه ازخودگذشتگی به خرج دادی؟ ازخودگذشتگی این است که وقتی می‌خواهی آن قضیه درست شود باید وارد عمل شوی.


اگر آموزش جهان‌بینی درست باشد انسان را با گره‌ای درونی‌اش آشنا می‌کند ولی خدمت است که گره‌ها را باز می‌کند. آنجایی که شما کمک‌راهنما می‌شوی یا نگهبان نظم و مرزبان می‌شوی و مسئولیتی را به‌عهده می‌گیری و به نحو مطلوبی انجام می‌دهی، با وجود تمام سختی‌ها، آنجا است که آن پیوندها از وجود انسان جدا می‌شود. آنجا که از نظر مالی مثلا به کنگره کمک می‌کنی و آنجا که مشارکت می‌کنی. آن جاهایی‌که ما وارد عمل می‌شویم آن پیوندها جدا می‌شود.


بنابراین اگر انسان سال‌های زیادی با بزرگ‌ترین کاوشگران نیز همراه باشد، ولی اگر وارد عمل نشود و از خودش نگذرد و خودش را به سختی نیندازد، آن پیوندها از او جدا نمی‌شوند و و تا وقتی‌که پیوندها از انسان جدا نشوند، در همان مرحله می‌ماند و آن احساس نفرت دوباره در انسان حتما بوجود می‌آید، فقط کافی است که شرایطش فراهم شود.

دوباره همان شرایط که فراهم شد، به هم می‌ریزد و عصبانی می‌شود. ولی وقتی‌که پیوند از او جدا شد، اگر در همان شرایط قرار گرفت دیگر آن حس را ندارد و آن رفتار و برخورد را ندارد و حسش عوض شده است.


موقعی‌که شما پنج‌سال زخمی را داشته باشید، اگر کسی به زخمتان دست بزند داد می‌زنید، دوسال دیگر هم زخم سر جایش باید و کسی دست بزند داد می‌زنید و اگر داد نزنید به خودتان فشار آورده‌اید ولی دردتان می‌آید. ولی اگر زخمتان خوب بشود چی؟ ما هدفمان در کنگره از تزکیه و پالایش این است که آن زخم خوب بشود.

ولی آن زخم زمانی خوب می‌شود که آن تیغ بیرون بیاید. چون تا موقعی‌که تیغ لای زخم است شما فقط می‌توانید پانسمانش کنید و قابل خوب‌شدن نیست. چون شرط خوب شدن این است که تیغ از زخم بیرون برود تا دو قسمت گوشت به همدیگر جفت بشود و بعد جوش بخورد. اگر تیغ بیرون نرود این هیچ‌وقت جوش نمی‌خورد.


این القائاتی که می‌شوند اگر به آن دقت کنیم می‌بینیم که این القائات در جهت منفی یک هدفی پشتش است. حالا ممکن است این القائات توط یک شخص به انسان بشود درقالب بدگویی‌کردن به انسان از کسانی‌که دوستشان دارد بشود، ممکن است در قالب فکری که به ذهن خودش می‌آید باشد، ولی هدف این القائات این است که پیوندهای محبت انسان را سست کند و از بین ببرد تا بستر برای اینکه انسان در تاریکی فرو برود فراهم بشود.


خیلی ممنون که به صحبت‌های من توجه کردید. 
 

 
 
مرزبان کشیک
سرکار خانم پروین (گروه خانواده)
 
تایپ و ارسال: همسفر زهره لژیون خانم آنی کماندار (لژیون ششم)
عکاس: همسفر بهجت لژیون خانم آنی کماندار (لژیون ششم)
همسفران نمایندگی آکادمی

[ چهارشنبه 3 مهر 1398 ] [ 09:07 ب.ظ ] [ مسافر مجید شیروی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تجربیات من در مورد درمان اعتیاد و همچنین درج مطالب مفید از زبان بزرگان و الگوهای درمان شده برای کسانیکه می خواهند از اعتیادبه مواد مخدر رها شده و به درمان قطعی ذر زمینه ی این مشکل عظیم برسند . سعی من در این وبلاگ نشان دادن راه درست و بدون بازگشت به مواد مخدر است چرا که آرزوی هر مصرف کننده ی خواستار رهایی از اعتیاد ، عدم وسوسه و عدم عود و اطمینان از ماندن در سلامتی و دوری از مواد مخدر و سایر تاریکی هایی است که دشمن اصلی آرامش در انسان است . تمام موارد گنجانده شده در وبلاگ بر مبنای علم و دانشی است که صد سال از علم کلیه پزشکان و محققین و سایر افرادی که در این حیطه مشغول فعالیت هستند جلو تر است و این پیش تاز بودن را مدیون فرشته ای به نام مهندس حسین دژاکام بنیان و نگهبان و استاد بزرگ کنگره شصت می باشیم .

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو