وب مسافر مجید شیروی
رهایی از اعتیاد حق تمام کسانی است که دست خود را به نشان تسلیم و یاری گرفتن بالا برده اند  
قالب وبلاگ
لینک های مفید
دانش ما نسبت به هستی بسیار ناچیز است و آنچه ما باید بدانیم این است که : به دلیل همین اندک بودن علم و دانش مان نمی توانیم در مورد وجود خداقضاوت نماییم . حتی بزرگان علم و دانش که مایهه ی افتخار ما هستند مگر چه کرده اند . آیا غیر از این که از بین میلیون ها رابطه و فرمول که در هستی وجود دارد یکی دو تای آنرا پیدا و کشف کرده اند کاری فراتر از نظام هستی انجام داده اند 

  
متن سی دی : توهم دانش از مهندس 
این جلسه جلسه ی دوم از دور جهل و دوم کارگاه های آموزشی خصوصی مسافران خانم آکادمی در روز سه شنبه به تاریخ 98/5/1 به استادی و نگهبانی آقای مهندس با دستور جلسه ی سی دی توهم دانش رسا ساعت 8/30 شروع به کار نمود . 
راجع به تقدیر صحبت کردیم و گفتیم که تقدیر همان نامه ی پیشین ما انسان هاست . تقدیر یعنی اندازه و قدر و میزان . مانند دزدی که چیزی را سرقت کرده و یا آنرا پنهان می کند و به طور قطع روزی این سرقت بر ملا می گردد . 
اشتباهات آدم ها مثل مخفی کردن تکه گوشتی در یک کمد یا زیر یک پارچه است که بعد از چند روز هر چند کسی جای آن را نمی دانسته ، ولی از بوی فساد آن همه می فهمند . ( این حقیقت در ادامه نقاب از رخ بر می گیرد ) . این نتیجه‌ی اعمال و رفتار هایی است که ما در گذشته انجام داده و به عنوان تقدیر تلقی می شود . زمانی که شما در دبیرستان امتحان بدهید ؛ آنجا تقدیر شما مشخص می شود ؟ چگونه و چطور؟  اگر قبلا و در طول سال تحصیلی درس خوانده باشید تقدیر شما قبول شدن است و اگر اهمال کرده باشید تقدیر شما قبول نشدن است . اینها همه و همه یعنی کار هایی که از قبل برای امروز خود فرستاده بودیم . قبلا گفتم که زندگی بر مبنای شانس نیست . این جمله از آلبرت انیشتن است که می گوید : خداوند برای خلق جهان طاس نمی ریزد یعنی حساب کتابی در کار بوده و هست . شانس همان تقدیر است . شانس در خانه ی کسی را بی حکمت نمی زند . این طور نیست که بعضی ها معتقدند : همه ی زندگی بر مبنای شانس است و برخی دیگر بر عکس این موضوع را معتقدند که زندگی همه اش بر مبنای خواست انسان ها است . زندگی طیف هایی بین این دو است و سه قسمت : خواست ، تقدیر و فرمان الهی است که زندگی حول این سه پارامتر می چرخد و ادامه دارد .بعضی به سیاه و بعضی به سفید بودن زندگی اعتقاد دارند . در صورتی که زندگی بین این دو است و طیف های بی شماری دارد . حال بعضی ها هستند که می گویند ما این و آن را قبول نداریم . 
این نظریه ی قبول نداشتن یک نظریه ی بسیار سطحی و پیش پا افتاده است که افرادی که از دانش و علم اندکی برخوردارند این حرف ها را می زنند . من می خواهم بگویم : علم و دانش ما در برابر علم و دانش خداوند و هستی بسیار نا چیز است . این طور بگویم که حتی قطب های علم و دانش بشری که ما به آنها افتخار می کنیم مگر چه کرده اند ؟ کسانی مثل نیوتن سه تا و انیشتن یکی دو تا از میلیاردها فرمولها و روابطی را که در هستی وجود دارد و هنوز کسی آنها را پیدا نکرده ، کشف کرده اند . در واقع چیزی که از خودشان و فراتر از هستی باشد را نگفته اند . این همه که از علم و دانش بشر سخن می گویند : مثلا در علم فضا و ستاره شناسی ؛ پنجاه سال قبل ، یک نفر به نزدیک ترین جرم اسمانی به زمین ( کره ی ماه ) سفر کرده است که حتی برخی می گویند که این کار انجام نشده و فیلم است . حال اگر قبول کنیم که واقعیت داشته باشد از پنجاه سال پیش تا به حال پای انسان به هیچ جای دیگری از فضا نرسیده است .تازه تصور کنید میلیاردها منظومه و کهکشان وجود دارد که رفتن به آنها میلیارد ها سال نوری طول می کشد . پس کمی با خود صادق باشیم . مگر ما چه قدر دانش داریم ؟ ما چقدر می فهمیم ؟ 
تازه با این علم و دانش کم و اندک در جایگاهی نشسته و می گوییم ما خدا را قبول نداریم . اینها ادعا های پوچ و بی اساس و بدون پشتوانه است .
این بحث در مورد اندیشمندان و دانشمندان و صاحب آن علم و خرد بود . حالا اگر بیاییم روی پیامبران الهی . مگر آنها چه می گفتند : غیر از این که تنها کار آنها رساندن پیام الهی بوده و از طرف خودشان چیزی برای گفتن نداشتند که بگویند  حتی پیامبرانی که پیروان آنها میلیاردی هستند . هر چند که بسیاری از تعالیم آنها انحراف پیدا کرده است . مثل مسیحیان که عیسی را پسر خدا و یا خود خدا می دانند و یا می گویند عیسی اند تا کفاره ی گناه پیروان خود را با کشتن خود بدهد . 
گفته می شود که خدا هست یا نیست . ما اول باید بدانیم خدا چیست؟ تا بتوانیم بگوئیم خدا کیست ؟ تو اول بگو با کیان زیستی    پس آنگه بگویم که تو کیستی ؟ ما الان از هستی چه می بینیم ؟ انچه ما از هستی و این دنیا می بینیم به صورت فیزیکی است . مواد در زمین به یه صورت جامد ، مایع و گاز است . مواد جامد و مایع را می شود با چشم غیر مسلح دید . اما آیا گاز را هم می توان دید ؟ شاید بگوئید که گاز را از روی بوی ان تشخیص می دهیم . ولی این بویی که گاز می دهد را در پالایشگاه به گاز تزریق می کنند تا اگر در خانه ای نشت کرد از بوی ان بفهمند و انفجاری رخ ندهد و الا خود گاز را نه نمی شود دید و نه لمس نمود . هوایی که تنفس می کنیم آیا بو و رنگی دارد ؟ قطعا خیر . پس چگونه می فهمیم که وجود دارد ؟ وقتی چند ثانیه تنفس نکنیم می فهمیم که هوا چیست؟ آیا گازی را که نه می شود دید و نه می شود لمس کرد و نه طعم و مزه ای دارد را می توان گفت : چوننمی بینیم پس وجود خارجی ندارد ؟ علت این که در غیر از کره ی زمین موجود زنده ای نیست همین نبود اکسیژن و هواست . نتیجتا می خواهم بگویم که ، علم و دانش بسیار گسترده تر از ما بر هستی حکم فرماست که در راس این سیستم قدرت بسیار بزرگی آنرا تحت نظر دارد . حالا یک نفر به‌اصطلاح دانشمند می آید و می گوید این طور است و آن طور نیست . ما هم حرف های او را سند می کنیم . کسی که مصرف کننده ی کوکائین و سیگار برگ  بود و دو فرزندش نیز از بیماری های روانی رنج می بردند . یکی می گوید اختلالات روانی . اختلال چه معنایی می دهد؟  با این همه پیشرفت هنوز نتوانسته اند بیماران روانی را درمان کنند و تنها با دادن قرص های مختلف شخص را گیج و منگ می کنند ولی هنوز درمان قطعی در مورد بیماران روانی نداشته ایم . همین اعتیاد ( پیزوری) را نتوانسته اند درمان کنند و با دادن هزاران راه نادرست و غلط که اسم آنرا درمان اعتیاد گذاشته اند افراد را به هزاران مشکل و بد بختی بالاتر انداخته اند . 

سخنان مهندس در لژیون پزشکان ؛ 

شما می گویید که هر راهی برای رسیدن به درمان اعتیاد باشد خوب است و هر فرد بسته به نوع شغل و نیروی جسمی و رواتی خود می تواند از هر راهی که مناسب حال و وضعیت اوست به درمان برسد و راه درمان را خودش انتخاب کند . این دقیقا مثل این است که یک بیمار قلبی به پزشک جراح خود بگودید من را این طور که می خواهم عمل کنید . یا کسی که سنگ کلیه یا کولیت روده دارد به پزشک متخصص بگودید من دوست دارم مرا با این راه عمل کنید . این حرف بسیار مزخرف و بیهوده ای است . 
سوال : آیا شخص بیمار می تواند راه درمان خود را خودش انتخاب و تعیین کند ؟ 

در بیماری این پزشک است که در وهله ی اول تشخیص می دهد که اصلا بیماری فرد چیست و با کمک این تشخیص است که راه و چگونگی درمان را تعیین می نماید . همان طور که صراط مستقیم یکی است راه درمان اعتیاد نیز یک راه است و آنهم به تعادل رسانیدن ناقل های عصبی و نوروترانسمیتر ها و واسطه های شیمیایی که در اثر جایگزینی مواد مخدر بیرونی به جای مواد مخدر تولید بدن به وجود آمده است.  حالا هر راهی که بتواند این ناقل ها و مدیاتور ها را بالانس کرده و به تعادل برساند درست است و به تعادل رسانیدن مواد شبه افیونی بدن تنها یک روش و متد است و آنهم ؛ روش درمان تدریجی می باشد . 
چرا پس با این همه دارو و روش تا به حال نتوانسته اند چهار تا بیمار روانی را که مثلا از استرس ، اضطراب ، جنون ، اسکیزوفرنی و ... رنج نی برند را به درمان رسانیده باشند . تا به حال که این گونه نبوده و درمانی صورت نگرفته است . پس اصلا چه می گویید ؟ 
حالا این سوال پیش می آید که چرا این گونه شده است ؟ جواب این است که : زیرا انسان و صور پنهان او را در نظر نمی گیرند . این که آدمی به غیر از پنج حس ظاهری ، پنج حس باطنی یا درونی هم دارد که هیچ گاه به آنها توجه نمی شود و یا این که انسان با آمدن به این دنیا یک سری مطالب را به همراه خود می آورد . ایا به پیمان الست و آغاز زندگی انسان ها نگاهی شده است ؟ . آیا به این مسائل توجه می شود ؟ قطعا خیر .  اینها دلایلی است که پزشکان در درمان بیماران روانی و اعتیاد به الکل و مواد مخدر تا کنون نا کام مانده اند . تنها کاری که از دست شان بر می آید ، دادن انواع قرص های شیمیایی است که فرد را در خلسه و خواب و گیجی و منگی نگه می دارد بدهند . این نهایت درمان در بیماران روانی است . الان در آمریکا اکثریت قریب به اتفاق شان دارند قرص مصرف می کنند . طبق آمار در سال گذشته تنها در آمریکا هفتاد هزار نفر در اثر اور دوز حاصل از مصرف مواد مخدر جان خود را از دست داده اند و این جدای از آمار کسانی است که در دوره ی بعد از ترک مواد یا الکل خود کشی می کنند . 
قصد من از این سخنان اثبات وجود خدا نیست بلکه می گویم که دانش ما در برابر دانش و علم الهی بسیار ناچیز است . ما حتی توانایی نگهداری همین کره ی زمین خودمان را که در آن زندگی می کنیم نداریم . با ریختن انواع زباله ها و اشغال ها در دریا و جنگل و اطراف مان داریم زمین را نابود می کنیم و شده ایم شبیه ویروس ها که کارشان تخریب و نابودی است . این گونه به جان زمین افتاده ایم 
اما تقدیر : یا همان نامه ی پیشین .کاری که قبلا کرده و نتیجه ی آنرا الان داریم می بینیم . قبلا گندم کاشته ایم و قطعا امروز گندم برداشت می کنیم . نمی شود جو بکاریم و به جای آن گندم درو کنیم . بدی کرده ایم و حالا بدی نصیب مان می شود . 

پیام : امیدواریم برای آنچه در تلاش آن هستید توفیق حاصل کنید

آدمی در هنگام بروز مشکلات برای خود و امید وار بودن به بعد و فردایش باید یک تکیه گاه داشته باشد . خداوند بهترین تکیه گاه است برای کسانی که بخواهند مشکلات را حل کنند و نا امید نشوند . هنگانی که در مشکلات ما تمام تلاش خود را می کنیم آما تقدیر ما بر این منوال است که مشکل حل نشود ؛ قبول داشتن خداوند به عنوان یک تکیه کاه بسیار مهم است چرا که فرد با احساس بودن و داستن خداوتد در کنار خود با مسکلات می تواند هم دست و پنجه ترم کند و هم در اثر عدم توفیق با توجه به امیدواری به قدرت مطلق یا به قول انگلیسی ها ( absolute power ) نیروی نامحدود به زندگی خود ادامه دهد و وی را مد نظر بگیرد . 
مشغول بودن در دو جهت برای عمل و انجام کار 

1 - اولین عمل می تواند ساخت و نگهداری جسم ، روان و روح مان باشد  . 2 - ساخت زندگی مان . یا می شود گفت ساخت جسم و روان و روح و زندگی در یک طرف و در طرف دیگر کمک به دیگران . 
مثل کمک راهنما ها که هم مشغول سازندگی خود هستند و هم در پی کمک به دیگرانی که از اعتیاد رنج می برند.  انجام هر دو کار در کنار هم و با هم بسیار سخت و طاقت فرسا است ولی امکان پذیر است . 

تولید جرقه در انسان طبق فرمان الهی 

همیشه در یک زمان مشخص و طبق فرمان خداوند و تقدیر و خواست شخص جرقه ای در او ایجاد می شود و این جرقه نیروی پیش رونده ای برایش می شود تا به مقصد برسد . حال این جرقه می تواند جهت سازندگی و در صراط مستقیم باشد و یا سبب تخریب شود . مانند این که فردی را برای خدمت در کنگره انتخاب می کنند . این انتخاب همان جرقه است که می تواند فرد خود را با آن به سازندگی برساند و یا می تواند باعث آزار و اذیت در دیگران شود . مثل یک چاقوی آشپزخانه که هم می شود با آن مواد غذایی را خرد کرد و یا آنرا در شکم یک نفر فرو کرد و او را کشت . در واقع هر چیزی دو شق یا قسمت دارد   .. یکی قسمت مثبت و دیگری قسمت منفی آن.  

داستان نار گیر و اژدها : 

مارگیری برای گرفتن مار به کوهستان رفته و در آنجا با اژدها یی مرده روبرو می شود . او را با خود به شهر آوردتا با آن کاسبی کرده و نمایشی بدهد . قبل از نمایش مقداری جل و پلاس روی اژدها می اندازد . آردها که یخ زده بود گرم شده و اولین کاری که می کند مارگیر را می بلعد .  ( گرم شدن اژدها و آفتاب جرقه ای برای کشته شدن مارگیر شد  ) . 

این داستان بعضی آدم هاست که تا زمانی که در اعتیاد اند کاری با کسی ندارند و سرشان گرم تهیه و خرید و پیدا کردن جای مصرف است . زمانی که درمان می شوند تازه بیدار شده و شروع به آزار و اذیت دیگران می کنند .  ( یا رب مخواه که گدا معتبر شود .   گر شود ز خدا بی خبر شود ) . 
مانند جرقه ای که به انبار باروت بخورد و یا همین جرقه باعث روشن شدن چراغی برای روشن کردن یک راه و عبور دادن دیگران بشود و یا باعث دخیره ی نیرو در یک خازن بشود .
برخورد انسان ها در هنگام ضعف و قدرت 

انسان ها طبق فرمایش کتاب شریف این گونه اند که ( ان الانسان هلو آ ؛ و اذا مس شره جزوعا ...و اذا مس خیر منوعا . ) انسان موجودی حریص است که تا بدی به او برسد آه و ناله سر داده و تا یک خوبی به او برسد منیت او را می گیرد و دیگر خدا را بنده نیست .   پس مهم است که بدانیم این جرقه در چه جایی و چه کسی و چه زمانی کلید بخورد و تصمیم نوع استفاده از این جرقه در دستان انسان است ولی هر شکلی که استفاده کند باید پای انتخاب خود بایستد .می تواند به کنگره که آمد و درمان شد به دیگران خدمت کند و یا آزار و اذیت کند . البته کنگره مانند سنگ آسیاب است که همه در زیر آن آرد می شوند و بسیار کمک پیش می آید که چند عدد آهن و سنگ ریزه هم در زیر آن له نشود که تکلیف آنها مشخص است که دور انداخته شده و در بین دیگران مشخص هستند . 
اهمیت اضداد در حیات . 
سیاهی و سفیدی جزء لا ینفک حیات است . باید از نیرو های منفی در جهت مکمل نیروهای مثبت استفاده کرد . چرا که زندگی بدون نیرو های مکمل امکان مدیر نیست و اگر هم نباشند زندکی سراسر یک نواختی و بی انگیزگی را به دنبال خود خواهد داشت . 

زمین باید مستعد کشت باشد . 

انسان ها برای انجام هر کار بایستی یک خمیر مایه ای را از خود داشته باشند . مثل زمینی که آماده ی کشت می کنیم هم باید آب باشد و هم حاصل خیز باشد تا بشود محصولی از آن بدست آورد . در واقع همان خواسته ی افراد است که بذر آن باید در افراد وجود داشته باشد . مثل کسی که دست کوری را گرفت و از یک طرف خیابان به طرف دیگر برد و منتظر بود تا کور از او تشکر کند ولی مرد  کور او را به باد فحش گرفت . وقتی علت را پرسید : کور گفت من اصلا نمی خواستم به این طرف خیابان بیایم . مسیر من در امتداد همان طرف خیابان بود . 
نکته ی دیگر این که انسان ها همیشه دست بگیر دارند تا دست دهنده . این اقتضا و فطرت آدمی است که همواره چیزی را می خواهد و از بخشیدن ابا دارد . این ها کسانی هستند که در ادامه نظر الهی نیز از سوی آنها بر خواهد گشت . 
و اما دوباره محبت و مهر و دوباره محبت 

محبت آن چیزی است که فرد چیزی یا کسی را به خاطر آن چیز یا آن فرد بخواهد نه برای خودش . زیرا که اگر برای خود بخواهد دیگر محبت نیست بلکه حس مالکیت است و در مالکیت محبت داستن بی معناست و روزی که دیگر آن چیز را نخواهد به کناری می اندازد  . این خود خواهی است ولی محبت به زمان و مکان نیست . مثل لژیون های آبیاری کنگره شصت ؛ که درختی را کاشته و آنرا آب می دهند ولی در پی استفاده از میوه و یا سایه ی آن درخت نیستند . نفس کار که عشق و محبت است برای شان مهم است . این جاست که سخن عین القصات همدانی می درخشد که می فرمایند :  ( عاشق را حساب با عشق است با معشوق چه کار ) . کسانی که می گویند ما فقط خدا را دوست داریم دورغ گو هایی بیش نیستند . اگر مانند خداوند همه چیز را دوست داشته باشند در مسیر محبت اند و الا همان خود شیدایی مستان است . 

دوام دوره ای محبت های راستین . 

می دانیم که یک ضلع مثلث عشق حس است . و القائات است که سبب ایجاد محبت می شود . در کتاب شریف داریم که می فرماید : ( فا الهمها فجور ها و تقویها ) پس به انسان الهام کردیم هم فجور و هم خیر و تقوی را . زمانی که تفس به مرحله ی میانه رسید الهام تقوی به او می شود . یعنی الهام نیکی در هنگام به تعادل رسیدن فرد به او می رسد و این وقتی است که فرد در صراط مستقیم قدم بر دارد و بر عکس اش هم هست با قدم گذاشتن در راه فجور الهام بدی به آدمی می شود . 
این جاست که پی می بریم دانش ما در برابر هستی هیچ است . در هستی و یا در همین کره ی زمبن میلیون ها معدن وجود دارد که ما از آنها بی خبریم . اگر ما یکی از آنها را کشف کنیم ، باز میلیون ها معدن دیگر هست که ما از آنها بی خبریم و تازه کسی که این معادن رادبه وجود آورده و نیروی برتر و والاتر از ماست ؛ او مهم است نه ما که از معادنی که او خالق آنها بوده یکی را پیدا نموده ایم . آن قدر چیز هایی هست که درک ما در برابر شناخت آنها عاجز و ناتوان است .  
نتیجه ی سی دی : 
دانش و آگاهی و علم ما نسبت به هستی و سیستم خلقت و پدید آورنده ی این سیستم بسیار اندک و نا چیز است و حتی بزرگان علم و خرد و اندیشه که ما به آنها افتخار می کنیم ؛ یک یا دو مورد از میلیارد ها مورد روابط موجود در هستی را که در خود هستی هست پیدا کرده اند و حتی خود به وجود آوردند ی این روابط نیستند و فکر ما این باشد که چون ذره ای از علم هستی را فهمیده آبم پس می توانیم اجازه ی قضاوت در باره بودن یا نبودن خالق این سیستم را به خود بدهیم . 
خدایا جهان پادشاهی تو راست .          زما خدمت آید خدایی تو راست                      خداوند مایی و ما بنده ایم    به عشق تو ما سر به سر زنده ایم 

نویسنده : مسافر مجید شیروی . 

[ جمعه 29 شهریور 1398 ] [ 07:27 ق.ظ ] [ مسافر مجید شیروی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تجربیات من در مورد درمان اعتیاد و همچنین درج مطالب مفید از زبان بزرگان و الگوهای درمان شده برای کسانیکه می خواهند از اعتیادبه مواد مخدر رها شده و به درمان قطعی ذر زمینه ی این مشکل عظیم برسند . سعی من در این وبلاگ نشان دادن راه درست و بدون بازگشت به مواد مخدر است چرا که آرزوی هر مصرف کننده ی خواستار رهایی از اعتیاد ، عدم وسوسه و عدم عود و اطمینان از ماندن در سلامتی و دوری از مواد مخدر و سایر تاریکی هایی است که دشمن اصلی آرامش در انسان است . تمام موارد گنجانده شده در وبلاگ بر مبنای علم و دانشی است که صد سال از علم کلیه پزشکان و محققین و سایر افرادی که در این حیطه مشغول فعالیت هستند جلو تر است و این پیش تاز بودن را مدیون فرشته ای به نام مهندس حسین دژاکام بنیان و نگهبان و استاد بزرگ کنگره شصت می باشیم .

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو