وب مسافر مجید شیروی
رهایی از اعتیاد حق تمام کسانی است که دست خود را به نشان تسلیم و یاری گرفتن بالا برده اند  
قالب وبلاگ
لینک های مفید

شیطان همواره به زیبا ترین شکل در قالب انسان ها که افکار و ذهن آنهاست وارد می شود و به شکار گوهر جان می پردازد 
معیار ها در گذر زمان از نظر شکل شاید تغییر کنند ولای از نظر محتوا همانی که بودند هستند .

این جلسه جلسه ی چهاردهم از دور چهل و بکم کارگاه های انزسی خصوصی مسافران خانم با نگهبانی و استادی مهندس و دلبری مسافر رویا با دستور جلسه ی اندازه در روز سه شنبه 98/ 4 / 11راس ساعت 8/30شروع به کار نمود . 
سلام دوستان حسین هستم یک مسافر . 
درس امروز در مورد معیار های زندگی است و هم جنین معیار محبت نمودن به افراد . 
ای تاد در پیامی که خوانده شد می گوید که  زندگی ما بر اساس معیار هایی در حرکت است که این معیار ها چه در قدیم و چه الان از نظر محتوا تفاوتی نداشت و نخواهد داشت . 
مثلا قبلا مردم برای پخت غذا از دیگ های سنگی استفاده می کردند . با کشف فلزات مثل آهن و مس و .. طبخ غذا در این فلزات انجام می شد و با پیشرفت کردن انسان ها می بینیم که الان در ظروف شیشه ای هم عدا می پزند . درست است که وسایل پخت عدا تغییر کرده ؛  ولی اصل موضوع که پخت عدا می باشد همان است که از قبل بوده و هست . 
در مثال دیگر می توان گفت که : مردم در قدیم برای بهبود وضعیت مالی خود پس انداز می کردند الان نیز همین کار را انجام می دهند . 
نکته ای که در این ما مهم است این است که حرکت ما به جهت زیستن و زندگی کردن همان طور که بارها گفته ام بر مبنای سه پارامتر 1 - خواست ، 2 - تقدیر و 3 - فرمان الهی می باشد . البته بعضی از افراد هستند که زندگی را بر اساس جبر نگاه می کنند . مثل زندانی ها که شعر معروف شان این بود که یا روی دیوار زندان می نوشتند و یا آن را می خواندند . این سعر به این مضمون است که :
 کبوتر بچه ای بودم مادرم مرد . 
مرا با شیر گاو آموختند . 
از بخت بد من گوساله آش مرد . 
مرا بردند به مکتب خانه ی عشق 
معلم درس غم ام داد . 
این یعنی انداختن تمام مشکلات به شانه های تقدیر و در واقع اعتقاد به جبر در زندگی و بسته بودن دست آدمی و عدم اعتقاد به خواست و اختیار در انسان . 
لیکن به اعتقاد من زندگی مجموعه ای از خواست و اختیار و تقدیر ( نامه ی پیشین ) و فرمان الهی است . 
خواست انسان ها در هر کاری بسیار مهم است و تقدیر نیز ثمره ی اعمالی است که ما قبلا انجام داده ایم . 
استاد در ادامه ی پیام می گویند : من آنروز در پی خبر یا کسی نبودم ولی بچه میشی توجه مرا جلب کرد چرا که من در زمان کودکی به بچه میش ها محبت می کردم و آنها را دوست داشتم و امروز یکی از آنها مرا به طرف نیزار کشانید . 
قبلا گفته ام که محبت کردن یک پارامتر مهم می خواهد و آن ظرفیت انسان ها برای محبت به آنهاست . ما وقتی بخواهیم به کسی محبت کنیم اول باید ببینیم آیا شخصی که ما به او محبت می نماییم ظرفیت محبت ما را دارد ؟ 

هر چیزی دارای ظرفیت به خصوص خود است و اگر زیاد تر از ظرفیت آن چیز یا ان فرد با او محبت نمودیم مطمئنا اشکال پیش می آید . نکته ی دیگر مقدار و اندازه ی محبت است که چقدر به یک فرد محبت کنیم و قاعده ی این مثلث زمان است . 

اگر کسی بخواهد عاشق یکی بشود زمان بر است کسی که زود عاشق می شود زود هم فارغ می شود . کلا برای مهر ورزیدن زمان لازم است . نمی شود در یک لحظه و در وحله ی اول تا به یکی می رسیم بگوئیم من دوستت دارم . ابتدا با سلام و احوال پرسی شروع می کنند تا چند جلسه بگذرد و آرام و به تدریج خواست خود را که دوستی و محبت است به فرد ابراز کنیم .  به عنوان مثال بعضی ها در کنگره هستند که در عرض مدت کوتاهی با هم دوست شده و با ام رفت و آمد خانوادگی پیدا می کنند ، با هم به مسافرت می روند و یک ماه نشده هم با هم مشکل پیدا می کنند .

نکته ی دیگر این است که بعضی از افراد هستند که زیاد تر از حد به دیگران محبت می کنند و وقتی که از طرف های مقابل خود محبت دریافت نمی کنند سر خورده می شوند . 

در ادامه ی پیام استاد می گوید : ما نمی خواهیم و یا نمی توانیم در اندیشه ی شما وارد شویم ولی تصمیماتی را که می گیرید باید بر مبنای تفکر باشد . 
ما در کنگره به کسی نمی گوییم که کمپ برود و یا پیش فلان دکتر برود کاری که ما در کنگره انجام می دهیم فقط نشان دادن راه است و این فرد است که بر مبنای خواست خود درمان را شروع می کند و با تفکر ورعایت کردن قوانین کنگره و روش درمان به رهایی می رسد .

کفه های ترازو و منطبق بودن درون و بیرون 

در این جا منظور استاد این است که بایستی مسائل درونی و بیرونی افراد از یک تعادل نسبی بر خورد ار باشد.  ما مثل برخی از گروه های مشابه نیستیم که بگوئیم ما فقط به مسائل معنوی اهمیت می دهیم و مسائل مادی برای مان بی اهمیت است که اگر این طرز تفکر را داشتیم الان باید جلسات خودمان را در خرابه ها و جاهای پست باید تشکیل می دادیم . کنگره شصت الان بعد از بیست سال تنها سمن است که متکی به دیگران و دولت نیست چرا که از همان اول کار به مسائل مادی مانند مسائل معنوی اهمیت دادیم . یک زمانی بود که پیامبر اکرم تمام دارایی خود را به دیگران می بخشید . از طرف خداوند به او گفته شد که باید هم بدهی و هم بستانی .  به مادیات نیز اهمیت بدهد و پایه های مالی خود را درست و منظم نگه دارد . 
ما در کنگره به بعضی از افرادی که به مشکل برخورد می کنند و یا سفر شان طول می کشد و یا بر گشت می کنند قانون گذاشته ایم که باید خسارت این اشتباه خود را به عنوان کمیته انضباطی بدهند . اگر ما این کار را نمی کردیم الان کنگره شده بود پاتوق یک سری از افرادی که سالها یک صندلی را اشغال می کردند و به مصرف خود ادامه می دادند و جای تازه واردینی که پشت در مانده اند را می گرفتند . ممکن است فرد خاطی بگ دید که هزینه ی اش را ندارد . چگونه می تواند روزی ده بیست هزار تومان مواد بخرد و ماهیانه پنجاه هزار تومان را نمی تواند بپردازد ؟ 
راهنما ها باید به شاگردان خود تفهیم کنند که هزینه ی یک سال درمان آنها بیست میلیون تومان است ولی کنگره دارد رایگان این خدمت را برای رسیدن آنان به درمان می پردازد .اگر تفهیم نشوند دنبال گرفتن وام از کنگره هم هستند .

تعویض قالب و شکار گوهر جان انسانها چگونه انجام پذیر است ؟ 

تعویص قالب یعنی این که صفات انسان قابل عوض شدن است . همان که صفت گذشته در انسان صادق نیست جون جاری است . پس انسان می تواند متحول شده و صفات خوب خود را جایگزین صفات زشت اش نماید . 

شکار گوهر جان : در وجود انسان ها همواره دو ابر قدرت هستند که دارای نیروی بسیار عظیم می باشند . یک ابر قدرت به نام نیروی منفی و ابر قدرت دیگر همان شق مثبت و نیروی مثبت . این دو نیرو همیشه و به صورت واقعی وجود دارند . 
اما چگونه گوهر جان شکار می شود ؟
برای انجام هر عمل ضد ارزشی حتما بایستی لباس زیبا به آن پوشانده شود . شیطان همیشه به زیباترین شکل ممکن وارد افکار و اندیشه های انسان ها می شود و اعمال زشت را در نظر آنان زیبا جلوه می دهد . این کار چگونه امکان پذیر است ؟ 
مثلا یک فردی در دادگاه یا یک اداره  به مشکلی بر می خورد . اگر وو برای حل نشکل خود با قاصی بگوید این مقداری پول رشوه است که قاثی قبول نمی کند . به جای کلمه ی رشوه از کلمه ی هدیه استفاده می کند و می گوبد : این یک هدیه ی ناقابل است و این گونه کار خود را پیش می برد .

همان طور که می دانید در وجود ما دو نیروی بسیار قوی و دو ابر قدرت که در اول صحبت هایم گفتم وجود دارد . این دو نیرو هر کدام تمام سعی و تلاش خود را برای پیروز شدن و جیره شدن بر دیگری می کنند . وقتی می گوییم شکار گوهر جان به این معنی است که فرد در جایگاهی که قرار دارد خیانت کند . حقی را ناحق و نا حقی را حق جلوه دهد . آنهم با گرفتن رشوه که به اسم هدیه از دیگری قبول می کند . 

با شکار شدن گوهر جان زشتی ها با لباس زیبایی فرد یا گروه یا حتی یک کشور و مردم آنرا ما بود می سازد . مثلا هیتلر زمانی که زمام امور را در المان به دست گرفت با قدرت کلامی که در سخنرانی های خود داشت حس ملی گرایی و ناسیونالیستی آلمانی ها را هدف گرفت و با نشان دادن بهشت خیالی آنها را به جهنم وصف ناپذیری سوق داد و آنچه باقی گذاشت کشته شدن میلیون ها نفر از آلمانی ها و مردم کشور های درگیر جنگ و حرا بی های بسیار زیاد بود . این گونه بود که وارد افکار و ذهن مردم آلمان شد و جهنم وحشتناکی را به وجود آورد . این را بدانیم که برای ورود به فکر و ذهن افراد و پیشرفت ابر قدرت منفی  بایستی به زیبا ترین شکل ممکن آن فکر را آراسته کند تا بتواند افراد را به انحطاط سوق دهد . مثل همان که گفتم : به جای اسم رشوه واژه ی هدیه را که ابر مثبت دارد جایگزین آن می نماید .

در مساله ی غیبت و سرزنش کردن پشت سر دیگران نیز به همین صورت است . از شخص می پرسید که چرا عیبت می کنی ؟  او در جواب می گوید : چون او را دوست دارم و دلسوز او هستم اینها را می گویم . در این قضیه ی عیبت هر دو طرف مقصر هستند . هم عیبت کننده و هم کسی که عیبت را می شنود.  بهترین کار در این باره این است که از فرد عیبت کننده سوال کنیم که آیا حرفی که می زند را قبول دارد یا خیر ؟ اگر قبول ندارد که نباید بگوید و اگر قبول دارد بپرسیم که چرا به خود شخص نمی گوید ؟ 
در کتاب شریف داریم که می فرماید عیبت کردن مانند این است که شخص گوشت تن برادر مرده ی خود را بخورد . آیا توانایی چنین کاری را دارد ؟ یعنی عیبت تا این حد زشت و کریه و بد منظر است . اصولا کسانی که مداوم غیبت می کنند به مرور زمان دهان شان بد بو می شود و دهانوشان بوی بسیار گند و متعفنی می دهد . البته این سوای بیماری هاست .
وسوسه ها چه می کنند ؟ 
در زندگی و حیات ما همواره وسوسه های مختلفی وجود دارد و این وسوسه ها کار شیطان است که از راه القا و الهام است و طوری است که در کتاب شریف هم آمده است که می فرماید : وسواس الخناس. ... وسوسه گیر که مدام می رود و دوباره می آید تا به هدف خود برسد و راه ورود وسوسه از راه فکر و ذهن  ( الذی یوسوس فی صدور الناس ؛  کسی که وسوسه می کند در سینه های مردم ) است . 

جلو تر بودن از نوشتارها و گفتار ها برای درک بهتر و علم و آگاهی و تشخیص درست . برای آنکه بتوانیم مطلبی را درک کنیم حتما باید نسبت به آن مطلب آگاهی و علم بالایی داشته باشیم تا در صورت ورود به هر مساله ای بتوانیم آن مشکل یا مسئولیت را درست انجام دهیم .
نگارش : مجید شیروی



طبقه بندی: CD های جناب مهندس """"""""""""""،
برچسب ها: کنگره60،
دنبالک ها: وب مسافر خلیل ملایی،
[ سه شنبه 1 مرداد 1398 ] [ 01:01 ق.ظ ] [ خلیل ملایی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تجربیات من در مورد درمان اعتیاد و همچنین درج مطالب مفید از زبان بزرگان و الگوهای درمان شده برای کسانیکه می خواهند از اعتیادبه مواد مخدر رها شده و به درمان قطعی ذر زمینه ی این مشکل عظیم برسند . سعی من در این وبلاگ نشان دادن راه درست و بدون بازگشت به مواد مخدر است چرا که آرزوی هر مصرف کننده ی خواستار رهایی از اعتیاد ، عدم وسوسه و عدم عود و اطمینان از ماندن در سلامتی و دوری از مواد مخدر و سایر تاریکی هایی است که دشمن اصلی آرامش در انسان است . تمام موارد گنجانده شده در وبلاگ بر مبنای علم و دانشی است که صد سال از علم کلیه پزشکان و محققین و سایر افرادی که در این حیطه مشغول فعالیت هستند جلو تر است و این پیش تاز بودن را مدیون فرشته ای به نام مهندس حسین دژاکام بنیان و نگهبان و استاد بزرگ کنگره شصت می باشیم .

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو