تبلیغات
وب مسافر مجید شیروی
وب مسافر مجید شیروی
رهایی از اعتیاد حق تمام کسانی است که دست خود را به نشان تسلیم و یاری گرفتن بالا برده اند  
قالب وبلاگ
لینک های مفید

قسمت اول                                     پرده یازدهم
" کنار رودخانه"



( ادموندوهلیاکناررودخانه،درحال قدم زدن هستند)


هلیا:
چقدر هوا گرم است،راستی ادموند،عبورازرودخانه که مرز است ممنوع است ،قدم زدن در آن که ممنوع نیست.

جن ادموند:
بله،عبور از آن ممنوع است!قدم زدن ویا رفتن ویا شنا کردن در آن،هیچ ممنوعیتی ندارد.

روح ادموند:
نه!ممنوع است

ادموند:
(دست هلیا را می گیرد ومی گوید)
فقط در ساحل رودخانه قدم می زنیم، جلوتر نمی رویم تا جای  که آب تاقوزک پاهایمان باشد.
(دونفری وارد آب می شوند)

جن هلیا:
چه آب گوارائ. جلوتر هم بروید،مشکلی نیست عبور از آن ممنوع است؟

هلیا:
چه آب گورائ، من که از این آب و خنکی مطبوع آن بسیار. لذت می برم.
(هلیا و ادموند،دست یکدیگررا می گیرندودررودخانه جلومی روندتابه قسمت عمیق رودخانه می رسند)

جن ادموند:
مسابقه شما!

جن هلیا:
مسابقه شما!

هلیا:
ادموند،بیا مسابقه بدهیم، فکر می کنی کدامیک از ما زودتر به آن طرف رودخانه می رسیم؟ مطمئنم که از حالا تو باختی
ادموند،چون من قهرمان شما هستم.

ادموند:
خیال می کنی،امکان ندارددرشناکردن،حریف من بشوی.

روح ادموند:

چکار می کنی؟این کار ممنوعه!

ادموند:
چی چی رو ممنوعه؟ شنا کردن که ممنوع نیست، عبور از رودخانه ممنوع است!تا انتهامی رویم برمی گردیم.


جن هلیا:
یک،دو،سه؛شروع مسابقه
( هلیا وادمونددرحال شنا کردن هستندودرعرض  رودخانه،به سرعت به جلو می روندوبه قسمت کم عمق می رسند)

جن هلیا:
هلیا اگرمی خواهی به آن طرف رودخانه بروی واز یکنواختی خارج شوی وگیاهان زیباراوتماشا کنی، فریادبزن بگوکه ماهیچه پام گرفته! چون هم داری مسابقه شنا را می بازی وهم اینکه ادموند، کمی از توجلوتراست نمی توانی مسابقه را ببری!

هلیا:
(بافریاد)
آخ پام گرفت!

ادموند :
( بلافاصله هلیاراروی دست می گریدو به آن طرف ساحل رودخانه می برد وبر روی ماسه هاقرار می  دهد شروع به اقداماتی می کند تا ماهیچه پای هلیا را گفته بود گرفته باز نماید )

جن ادموند:
موفق شدیم، دم هر دوتایمان گرم ، به زودی حق وحسابمان از طرف لوسیفر می رسد . فقط کافیست آنها رابرسانیم به نزدیک سیم خاردار،بقیه اش باخودلوسفیراست!


هلیا:
اه راحت شدم ، متشکرم ادموند، گرفتگی پام ول کرد داشتم دیوانه می شدم.

ادموند:
خوب شدعزیزم؟ قابلی نداشت.

روح ادموند:
دیدی ادموند! آنچه نبایستی می شد، شد؛ به هردلیل از رودخانه ممنوعه عبور کردید.

جن ادموند:
چیزی که نشده، آن سیم خارداررا بینید، خط مرزی اصلی ، آن سیم خاردار است؛ عبورا آن سیم خاردار، ممنوع ممنوع است، عبور از رودخانه که مشکلی ندارد!

جن هلیا:
تازه، عبور از آن سیم خاردارونزدیک شدن به آن درختان هم، مشکلی ندارد؛ خوردن ازآن درختان مشکل دارد ممنوع است.

روح ادموند:
عبور از آن سیم خاردار مشکل دارد ممنوع و ممنوع است.

روح هلیا:
خوردن از آن گیاهان هم مشکل دارد، مگر پادشاه نگفت به درخت نزدیک نشوید واز آن نخورید!

روح ادموند:
( اری ، روح هلیا درست می گوید.توجه کنید ای ادموند وای هلیا!

جن ادموند :
( با صدای بلند می خنده)

روح ادموند:
چرا می خندی؟

جن ادموند:
(رو می کند به روح ادموند)
برای این میخندم که تو و روح هلیا درستان را خوب بلد نیستیدوادموند و هلیا راگمراه می کنید! اخه روح های حسابی شجره درخت، یک تمثیل است. وشما بایستی این موضوع رابهترازمن بدانید.
منظور از شجره ؛ یک درخت ویا گیاه ویابوته نیست، تقسیم بندی ساکنین خوب و ساکنین بد است! وقتی پادشاه گفت به شجره ، خبیثه نزدیک نشوید. وازآن نخورید.منظور این است که به موجودات شیطانی نزدیک نشوید وبا آنها معاشرت نکنید؛

روح ادموند :
ماهم می دانیم شجره چیست؛ ولی فرمان این است که به گیاهان پشت سیم خاردار نزدیک نشویم؛ چون استفاده ازاین گیاهان انسان را از حالت طبیعی خارج می کند وآنگاه انسان به راحتی به موجودات خبیثه ، نزدیک می شود وبا آنها ارتباط بر قرار می کند!


روح هلیا:
در ضمن ، این را هم می دانیم که شما دو نفر جن ها دستتان با شجره خبیثه دریک کاسه است.

جن هلیا:
خواهش می کنم ، خواهش می کنم! ما جن های شریفی هستیم ، این وصله ها به ما نمی چسبد!

هلیا:
ادموند، حالا که از رودخانه عبورکردیم ، اگر چند قدم دیگر برویم ؛ به سیم خاردار می رسیم ، اگر موافق هستی، برویم واز پشت سیم خاردار گیاهان را تماشا کنیم .

ادموند:
نه، هرگز دیگر نباید جلوتربرویم!

جن ادموند:
من تضمین می دهم که اگربه تماشای گیاهان برویم ، قول شرف می دهم تحت شرایطی ، نگذارم شما دو نفر از سیم خاردار عبور کنید.

روح ادموند:
نمی توان به قول جن ، اطمینان کرد. به روباه گفتند شاهدت کیه؟ گفت، دمم

جن هلیا:
من به شرافتم سو گند یاد می کنم ، که نگذارم هلیا از سیم خاردار عبور کندوفرمان رانقض کند!

نگارش به قلم:همسفرنادیا ملایی



طبقه بندی: .،
برچسب ها: کنگره60،
[ پنجشنبه 23 خرداد 1398 ] [ 11:52 ب.ظ ] [ خلیل ملایی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تجربیات من در مورد درمان اعتیاد و همچنین درج مطالب مفید از زبان بزرگان و الگوهای درمان شده برای کسانیکه می خواهند از اعتیادبه مواد مخدر رها شده و به درمان قطعی ذر زمینه ی این مشکل عظیم برسند . سعی من در این وبلاگ نشان دادن راه درست و بدون بازگشت به مواد مخدر است چرا که آرزوی هر مصرف کننده ی خواستار رهایی از اعتیاد ، عدم وسوسه و عدم عود و اطمینان از ماندن در سلامتی و دوری از مواد مخدر و سایر تاریکی هایی است که دشمن اصلی آرامش در انسان است . تمام موارد گنجانده شده در وبلاگ بر مبنای علم و دانشی است که صد سال از علم کلیه پزشکان و محققین و سایر افرادی که در این حیطه مشغول فعالیت هستند جلو تر است و این پیش تاز بودن را مدیون فرشته ای به نام مهندس حسین دژاکام بنیان و نگهبان و استاد بزرگ کنگره شصت می باشیم .