وب مسافر مجید شیروی
رهایی از اعتیاد حق تمام کسانی است که دست خود را به نشان تسلیم و یاری گرفتن بالا برده اند  
قالب وبلاگ
لینک های مفید
این جلسه، جلسه چهاردهم از دوره شصت و پنجم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره 60 ویژه مسافران و همسفران سفردوم، با دستورجلسه  در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره، من چه کرده ام؟ در روز چهارشنبه 1398/3/08 با استادی و نگهبانی استاد امین و دبیری همسفر زهرا راس ساعت 9:20 آغاز به کار نمود.

گفتیم که کبر زمانی اتفاق می‌افتد که شخص دیگر نمی‌تواند نوری را جذب کند. خاصیتش این بود نور را نمی‌تواند جذب کند. یعنی از نور خداوند نسبت به خود محروم می‌شود. نور را که نتواند دریافت کند، یعنی قدرت جذب هم ندارد... 

 

سخنان استاد:

سلام دوستان امین هستم یک مسافر؛ متشکرم انشا الله که خوب باشید و ماه رمضان هم در حال اتمام هست و ماه نقطه تحمل و ماه تغییرات اساسی هست و برای من هم آموزنده هست که تمرین می‌کنم.

آن‌هایی که درمان شدند و سلامتی دارند وتوانش رادارند کامل روزه‌بگیرند ولی برای افرادی که بیماری دارند، ماه رمضان می‌تواند در حکم یک درمان عمل کند و واقعاً به همین شکل هست.

انسانی وجود ندارد که نقطه تحملش صفر باشد؛ هم‌چین چیزی نیست. بنابراین وقتی یک نفر با یک جسم بیمار شروع می‌کند و در یک‌فاصله زمانی غذا و یا آب نخورد، روزه را انجام می‌دهد و به‌تدریج آن نقطه تحمل براش شکل می‌گیرد و قوی‌تر می‌شود و اعتمادبه‌نفس پیدا می‌کند و این موضوع به شخص کمک می‌کند. بنابراین، توصیه می‌شود که هر انسانی انجام دهد، منتها اشکال کار کجا است؟

اشکال کار اینجاست که اکثر آدم‌ها نقطه شروعشان ایراد دارد. یعنی وقتی شخصی می‌خواهد شروع کند؛ این‌قدر سخت و بالاتر از توانش آن نقطه تحمل را شروع می‌کند که بعد از دو سه روز یواش‌یواش حالش بد و مریض می‌شود و به این نتیجه می‌رسد که این چیز خوبی نیست. به این نتیجه می‌رسد که ماه رمضان خوب نیست ولی اگر از ماه رمضان درست استفاده کند نتیجه خوب برایش خواهد داشت.

این نکته مهمی هست و اگر انسانی بتواند برای انجام هر کاری نقطه شروع خودش پیدا کند تازه شروع می‌کند به نتیجه گرفتن.مثلاً شخصی که می‌خواهد درس بخواند . اصلاً در عمرش درس نخوانده و می‌رود پیش مشاور و به او می‌گوید: (شما باید روزی هشت ساعت درس بخوانی روزی شانزده ساعت باید درس بخوانی) درحالی‌که این شخص تا روز قبلش تو کوچه بوده!!! این موضوع قابل‌اجرا نیست. برای این کار باید به آن شخص گفت: (شما روزی یک ساعت درس بخوان)

یکی از بچه‌ها راجع به موبایل تو سی دی موبایل موضوعی را مطرح کرد و گفت: (خیلی موبایل استفاده می‌کنم چه‌کاری باید کنم؟) من فکر کردم و گفتم که شما بایستی از همان حقه ذره استفاده کنید. یعنی یواش‌یواش باید استفاده کنید. قابل‌توجه افرادی که روزی شانزده ساعت از موبایل از استفاده می‌کنند. نشانه‌اش هم این است که اول صبح از خواب بلند می‌شود و با چشاش بسته دستش به سمت موبایلش می‌رود، هرکسی که این علامت را در خودش دید متوجه می‌شود که اعتیاد پیدا کرد و سیستم ایکسش واقعاً تحت تأثیر قرارگرفته.

مثل آدم سیگاری همان هر چه که می‌شود سریع به سیگار روشن می‌کند. مثلاً یک خبر خوب بهش میدن به افتخارش یک سیگار روشن می‌کند یک خبر بد بهش میدن از رو ناراحتی یک سیگار روشن می‌کند. موبایل هم این‌طوری هست.

گفتم تو باید این کار را انجام دهی و با خود بگویی فعلاً کارهایم را انجام می‌دهم و بعد به سراغ موبایلم میرم.

همین تغییری که شما ایجاد کنید یواش‌یواش آن ارتباط کم‌کم فاصله‌اش درست می‌شود و می‌رود سر جای خودش. چون واقعاً یک مسئله خیلی دردناکیه. کلمه دردناک باید براش به کاربرد که  آدم‌ها در کنار هم جمع شدند دور همدیگر و انگار هیچ‌کدام اصلاً وجود ندارند. همه روحشان جای دیگری است و جسمشان جای دیگری.

بریم سراغ ادامه درسمان

داستان‌هایی که وجود دارد در طبیعت، داستان‌هایی که ما نگاه می‌کنیم، فیلم‌هایی که نگاه می‌کنیم، موسیقی‌هایی که گوش می‌کنیم و تو روح انسان تأثیر می‌گزارد و با انسان ارتباط عمیقی برقرار می‌کند، همه این‌ها بایستی از یک آنی برخوردار باشند.

یعنی قطعاً یک‌چیزی پشتشان هست.یک ریش‌هایی بایستی داشته باشند. اگر شما می‌بیند یک درخت ایستاده و نمی‌افتت قطعاً بایستی این درخت ریشه محکمی داشته باشد. اگر می‌بیند یک داستان بعد از پانصد سال بعد از هزار سال کهنه نمی‌شود بایستی یک ریشه خیلی محکمی تو زمین داشته باشد.

داستان‌هایی که در همه فرهنگ‌ها تأثیرگذار هستند، بایستی یک ریشه تو صور پنهان داشته باشند. حالا این صور پنهان چه ریشه‌ای بایستی داشته باشند؟

بایستی یک حقیقتی را بیان کنند. یعنی چه؟ یعنی بایستی که زنده باشند. یعنی بایستی آن داستان در صور پنهان زنده باشد یعنی چی؟ یعنی درون انسان‌ها جاری باشد. یک‌چیزی باشد که دائماً در حال اتفاق باشد و ما با آن سروکار داریم. چون اگر آن فعل اتفاق افتاده باشد و تمام‌شده باشد مانند اطلاعات روزنامه فراموش خواهد شد و دیگر هیچ جذابیتی نخواهد داشت.

شما داستان دراکولا، داستان گرگ نماها این داستان‌ها را احتمالاً دیده‌اید. البته تو فرهنگ ما نیست ولی ما هم نگاه می‌کنیم و جذابیت دارد. این دراکولا یک شخصی مخوفی دارد، چیز خیلی خوشایندی نیستش ولی چرا این‌قدر آن فیلم درست می‌کنند؟ چرا این‌قدر از آن داستان درست می‌کنند. علت آن چیست؟ علتش این‌که طبق آن حرفی که اول زده شد، گفتیم بایستی ریشه داشته باشد و بایستی زنده باشد. علت این است دراکولا زنده هست. واقعاً زه موجود زنده هست ولی در صور آشکار نه در صور پنهان است. اگر تو صور آشکار هم بود خیلی دیگر وحشتناک می‌شد.

حالا تو داستان‌هایی که گفته‌شده دراکولا چه ویژگی‌هایی دارد؟ ویژگی‌اش این بود که بایستی انرژی‌اش را از خون دیگران به دست بیاورد؛ این‌یک شرطش بود. شرط دومش چی بود؟ یعنی ویژگی دومش این بود که شب‌ها بیدار روزها می‌خوابم. سومیش چیه؟ سومیش این هست که به نور حساسیت دارد.

بعضی از افرادی که برای درمان می‌آیند دقیقاً همه این ویژگی‌ها را دارند. یعنی نور اذیتشان می‌کند، شب‌ها نمی‌توان بخوابند‌ و بعد از دیگران انرژی می‌گیرند و  اگر این‌ها را در کنار هم قرار دهید می‌بینید که با دراکولا زیاد فرقی ندارند.

حالا آن کبری که راجع آن صحبت شد، گفتیم که کبر زمانی اتفاق می‌افتد که شخص دیگر نمی‌تواند نوری را جذب کند. خاصیتش این بود نور را نمی‌تواند جذب کند. یعنی از نور خداوند نسبت به خود محروم می‌شود. نور را که نتواند دریافت کند، یعنی قدرت جذب هم ندارد.

به خاطر همینم تو داستآن‌وقتی به آن نور می‌خورد می‌سوزم. خوب این داستان کبر است. این داستان کسانی هست که دچار کبر می‌شود و تبدیل می‌شوند به vampire. آن‌ها بایستی انرژی خود را از یک جایی به دست بیاورند. پس این داستان‌ها زنده هستند و دارند در صور پنهان به زندگی و حیات خودشان ادامه می‌دهند.

بعضی‌ها ممکن است این‌طوری باشند و خودشان اصلاً آگاهی نداشته باشند یا آن‌هایی که تبدیل به گرگ می‌شود مثلاً گرگ نماها کسانی هستند که تبدیل می‌شود و این‌ها با دراکولاها مدام مشکل‌دارند.

فیلم به اصل به نام under world دنیای زیرزمین. اگر شما این فیلم‌ها را برید و نگاه کنید، جنگ این دو تا را طرح می‌کند. این دو تا نژاد، نژاد دراکولا با نژاد گرگینه ها دارند باهم می‌جنگند، در حال جنگیدن هستند. وقتی کنار همدیگر می‌گزاریم می‌بینیم که همان متکبرها هستند، این‌ها همان مشرک‌ها هستند که جنگشان هم در صور پنهان ادامه دارد. پس این داستان‌ها را وقتی ما به آن دقت کنیم به یکسری نتایجی می‌توانیم برسیم.

نکته مهمی را من همیشه میگم و بازم تکرار بکنم.

دانستن دانش جهان‌بینی برای اصلاح خود انسان است، دانستن برای اصلاح دیگران نیست. یعنی چی؟ یعنی من این‌ها را وقتی یاد می‌گیرم بایستی نگاه کنم ببینم که آیا اینجا برای اینکه خواسته خودم اجرا شود و سریع به خواسته خودم برسم؛ آیا حاضرم قوانین و زیر پام بگذارم؟ آیا حاضرم قانون رو نقض بکنم؟ آیا حاضرم از خط خارج شوم؟

آیا حاضرم به خاطر اینکه چند روز مشهور شوم با اسپانسر پیمان ببندم که من و ظرف یک سال مشهور کند؟

این دانستن برای این نیست که من نگاه کنم آیا دیگران از مسیر خارج می‌شوند یا نه. چون نگاه کردن به اینکه آیا دیگران در مسیر هستند و  آیا در مسیر نیستند بسیار کار خطرناکی می‌تواند باشد.

جون انسان تا زمانی که به درجه کاملی تو یک مسئله‌ای نرسیده یا به درجه استادی در مسئله‌ای نرسیده اگر بخواهد در مسند قاضی قرار بگیرد و بخواهد حکم صادر کند قطعاً تخریب دارد، قطعاً باعث نابودی می‌شود.

افراد وقتی وارد کنگره می‌شوند اصلاً اظهارنظر نمی‌کنند، میایم شروع می‌کنیم به آموزش دیدن یک سال سفر اول زمان می‌برد و بعدازآن سفر دوم. بعد امتحان می‌دهند و کمک راهنما می‌شوند و بعد دو سال سه سال ما اجازه می‌دهیم که شخص که رهجو بگیرد.

یعنی تو کنگره به این بزرگی ما اجازه پیدا می‌کنیم که در مورد یک نفر دو نفر، ده نفر که ره‌جوی هستند قضاوت کنیم. در چه زمین‌هایی درزمینهٔ درمان اعتیاد و نه در حیطه کاری، حیطه مسائل احساسی، حیطه مسائل اجتماعی و...

پس بنابراین، اگر انسان جهان‌بینی را یاد بگیرد فقط در مورد اصلاح خودش می‌تواند استفاده کند و درواقع حیطه‌ای که شخص داده‌شده و معلم شده  می‌تواند آموزش‌ها را انتقال دهد. در آن صورت مفید و تأثیرگذار است. من نمی‌توانم دیگران رو قضاوت کنم و بگویم که این مشرک و یا کافر است. اگر بخواهم این کار را انجام دهم، سر از ناکجا آبا درمی‌آورم.

گفتیم که ما دو تا مدل داریم که از این مدل‌ها استفاده می‌کنیم برای اینکه شناختمان بیشتر شود. اصولاً مدل برای این هست که انسان تصویر خوبی از یک مسئله داشته باشد چون وقتی  موضوعی تصویری شد دیگر ساده می‌شود و همه می‌توانیم راجع آن فکر کنیم.

گفتیم دو تا مدلمان یک کارخانه بود و دیگری زمین بود. این مثال زمین خیلی مثال جالبی هست که در کلام‌الله مطرح‌شده.

من داشتم به این قضیه فکر می‌کردم که دقیقاً دو تا مثلث تو مثال زمین هست. چون گفتیم: (انسان یعنی زمین و اینکه چه ماهیتی دارد؛ می‌شود بستر و اینکه چه خواست‌هایی دارد می‌شود خواسته‌های نفسش) و اینکه چگونه  با این‌ها برخورد و یا عمل می‌کند می‌شود تفکراتش.

پس یک مثلث که جنس خاک، خواسته‌ها و تفکرات ما می‌شود مثلث ساختار یا مثلث بستر. این‌ها در اختیار انسان هست.

یک مثلث دیگر وجود دارد که نور، آب و اکسیژن هوا است.

یعنی گیاهان در سطح زمین اکسیژن و نیتروژن دارند  قابل رشد هستند ولی در سطح کره ماه اگر آب هم بدیم نور هم بدیم بازهم رشد نمی‌کند؛ چون بایستی از یک‌درصدی از اکسیژن، کربن برخوردار باشد. یعنی باید یک اتمسفری وجود داشته باشد و این اتمسفر در سطح زمین وجود دارد.

هدف این بود که می‌خواستیم ببینیم آیا این کفر، شرک و این‌ها در زندگی انسان تأثیر می‌گذارد یا نه، آیا باعث بیماری‌ها می‌شود یا نه؟

حال نور رو در نظر بگیریم و آب، اگر زمینی نورش زیاد باشد؛ این نور به حرارت دیگر مثلاً به آتش یا به گرما تبدیل می‌شود و اگر آب کم باشد به خشکی تبدیل می‌شود.

پس نور زیاد داریم و نور کم داریم. از طرفی آب زیاد و آب کم داریم یعنی خشکی و تعریق، گرمی و سردی!!! حال اگر این دو را با همدیگر ترکیب کنیم می‌شود گرم و خشک، گرم و مرطوب، سرد و خشک، سرد و مرطوب این‌ها مزاج‌های انسان هستند.

یعنی ترکیب این‌ها می‌شود مزاج‌های انسان. پایه طب سنتی، یعنی میگویند: (طبیعت انسان از این چهار مقوله پیروی می‌کند و اگر این‌ها از تعادل خارج شوند بیماری‌ها ظاهر می‌شوند.) این تو قسمت فیزیک، تو قسمتی جسمی انسان. پس اگر نور و آب در قسمت‌های بد متمرکز شود ما به‌جایی گرمی و رطوبت، سردی و خشکی داریم. یک انسآن‌وقتی این بالانسش به هم بخورد درونش بیماری‌ها ظاهر می‌شد.

پس در ادامه مدل کفر و شرک ما به بیماری‌های جسمی در بیماری‌های جسمی به‌صورت طب سنتی می‌توانیم برسیم.

نور می‌تواند منشأ آتش باشد، آب هم منشأ باران و هوا هم منشأ باد، جنس انسان هم می‌شود خاک، این‌ها می‌شوند عناصر اصلی، پس عناصر اصلی هم در این مدل می‌تواند خودش را نشان دهد و این‌ها با ترکیب شدن همدیگر می‌توانند همه‌چیز را به وجود بیاورند.

اگر علوم را دنبال کنیم می‌توانیم نقطه‌های اتصال آن‌ها پیدا بکنیم. نقطه‌هایی که این‌ها به همدیگر ارتباط پیدا می‌کنند. انسان چگونه می‌تواند متوجه شود که موضوعی حقیقت است و یا نیست.

ابتدا  انسان باید یک‌چیزی رو ببیند و یا بشنود؛ اگر توانست تازه می‌شود ورود اطلاعات حالا بعدازاینکه  توانست دریافت کند باید آن‌ها بروند تو قسمت قلب، جایی که حس ادراک می‌شود. آن‌وقت ما می‌توانیم آن موضع و یا مقوله را درکش کنیم. سپس در مرحله دوم برای آنالیز می‌دهیم به عقل که بررسی کند و تجزیه تحلیلش کند.

در مثال‌هایی که گفته شد اگر انسان نورش به دلیل کبر کم شود؛ جسمی را وقتی نگاه می‌کند به علت کم شدن نور یک هاله و یک‌چیز مبهم می‌شود و اگر نور کمتر شود دیگر قابل‌رؤیت نیست. اگر نور کم شود حتی سایه‌ها را با همدیگر اشتباه می‌کنیم. در صور پنهان موقعی که انسان نورش کم می‌شود کم‌کم تصاویر را نمی‌تواند درست دریافت کند.

تمرکز نور در یک نقطه می‌تواند اهمیت یک‌چیزی را چند برابر از آن چیزی که هست زیباتر و قشنگ‌تر کنه و کم بودن نور می‌تواند آن را خیلی کم‌اهمیت نشان دهد. پس وقتی انسان دچار کفر می‌شد از اینجایی ‌که خوبی‌هایش را پنهان می‌کند دیگر نوری به آن تابیده نمی‌شود و به‌جای آن به بدی‌ها نور تابیده می‌شود.

بنابراین چیزهایی که بی‌ارزش هستند و چیزهایی که اهمیت چندانی ندارد برای شخص فوق‌العاده پرنور و فوق‌العاده زیبا و فوق‌العاده ارزشمند می‌شوند و چیزهایی که ارزشمند هستند براش فوق‌العاده کم‌اهمیت و بی‌محتوا به نظر می‌رسد.

خوب وقتی‌که تو جامعه این قضیه رشد پیدا کنه معیارها یواش‌یواش شروع می‌کند عوض شدن. به چیزهایی که مهم است نور تابیده نمی‌شود.

تعادل جامعه در زمانی اتفاق میافته که انسان‌ها بتوانند همدیگر را ببینند، انسان‌ها بتوانند به همدیگر توجه کنند و به موضوعات خوب‌ بها دهند، آن‌وقت جامعه در تعادل می‌ماند. اگر آن کار را انجام ندهند یواش‌یواش عناصر مهم، عناصر کلیدی از جامعه حذف می‌شود و جای خود را به موضوعات کم‌اهمیت می‌دهد.

تا زمانی که کنگره به من احساس می‌دهد، لژیون به من احساس می‌دهد، حال منو خوب می‌کند من از پانصد کیلومتر دورتر هم بلند میشم و میرم ولی اگر آن احساس دیگر به وجود نیاید دلایل مختلفی می‌آورد که بگوید من نمی‌توانم. پس آن صوت زمانی که انرژی‌اش متمرکز می‌شود روی یک قسمت دیگر آن موسیقی خوب، بی ارزش و موسیقی بد ارزشمند می‌شود.

قسمت دوم چیه؟ قسمت دوم در مورد شرک بود. گفتم زمانی که انسان شرک انجام می‌دهد چه زمانی هست؟ زمانی هست که خواسته دارد ولی می‌خواهد سریع اتفاق بیافته این قضیه. حوصله ندارد که زمان لازم را طی بکند. بنابراین می‌رود و از آن تاریکی وامی را که می‌خواهد می‌گیرم ولی این کسی هم که وام می‌دهد این انرژی را از خودش که ندارد از خالق که ندارد این انرژی را از یکی دیگر گرفته ذخیره کرده و ممکنه آلوده باشد و آلوده هم هست.

این را منتقل می‌کند وقتی‌که منتقل کرد یواش‌یواش وارد زندگی‌اش می‌شود و حس‌های آلوده وارد سیستم انسان می‌شوند.

حس جایگاهش قلب است و می‌رود تو قلب انسان می‌نشیند، قسمت دوم ادراک هم مشکل پیدا می‌کند.

پس قسمت اول در اثر دریافت نور کم و یا زیاد می‌شود و قسمت دوم وقتی وارد قلب می‌شود اینجا دوباره دگرگون می‌شود. پس انسان اگر دچار شرک هم شود، اتفاقی که براش می‌افتد این است که قلبش بیماری پیدا می‌کند و زمانی که صوت خوب و یا کلام خوب‌ را می‌شنود عصبی می‌شود؛ اما وقتی به‌تدریج حس پالایش شود کلام و یا صوت مفهومش برای شخص عوض می‌شود.

شرک و کفر و این چیزها تو زندگی انسان جاری هستند و کارهای خودشان را انجام می‌دهند. ما هم بایستی کارهای خود را انجام دیم؛ یعنی بایستی بیایم و پالایش خود را شروع کنیم به انجام آن نیاز به زمان دارد.

در قسمت آخر، می‌توانیم بگوییم که دریافت حقیقت و درک کردن انسان شامل دو بخش است. بخش اول دریافت و بخش دوم ادراک که هر دو تا می‌تواند مختل شود.

پیام قسمت بعدی صحبت‌ها این هست که هر انسانی توی زندگی کار خودش را انجام می‌دهد و هرکسی در اثر تلاشی که می‌کند پیشرفت می‌کند و وارد مرحله بعدی می‌شود و این سیستم همین‌طور پیش می‌رود و آن کارخانه که گفته شد چیزهای مختلفی را تولید می‌کند و بخش‌های مختلفی دارد

اگر کسی آب را از جای دیگر گرفت، اگر بذر را از جای دیگر گرفت این‌یک جور اختلال است، اگر آب رفت توی یک قسمتی از زمین نامرغوب، این‌یک اختلال است.

پس بنابراین وقتی ما یک زمین کشاورزی داریم این زمین کشاورزی ممکنه هزاران سال طول کشیده باشد تا به وجود آمده باشد که درون آن‌یک سری املاح است که می‌شود استعدادها و پتانسیل‌های انسان و ویژگی‌های یک انسان.

حالا اگر تو این پتانسیل‌ها و استعدادها یک نفر بیاید و بخواهد سریعاً تمام آن عناصر رشد کند پتاسیم، سدیم،کلسیم ، آهن و روی می‌خواهد. این‌ها بایستی تو خاک باشد. ازت باید تو خاک باشد. اگر این‌ها تو خاک باشد از درونش میوه می‌آید. هزاران سال طول کشیده تا این‌ها به وجود بی آید.

پس کسی که کشاورزی انجام می‌دهد و در زمین محصولی می‌کارد باید طوری بکارد که سال دیگر هم بتواند بکارد.

بنابراین کشاورز وقتی زمین را یک سال می‌کارد چند سال به آن استراحت می‌دهد. چون آن زمین انرژی‌اش را از باران، باد و آفتاب می‌گیرد و وقتی حیوانات هم چرا می‌کنند به زمین قوت می‌دهند. این‌ها تو یک تعادل حرکت خودشان را انجام می‌دهند یعنی تولید می‌کند ولی از طرفی دوباره قوت ازدست‌رفته خودش به دست می‌آورد.

ما هم که داریم کشاورزی می‌کنیم باید تو زندگی همین‌طوری باشیم. یعنی وقتی چیزی را تولید می‌کنیم نبایستی یک کاری بکنیم که دیگر توان ادامه کار نباشد. بایستی مقدار دریافتی که داریم با مقدار تولیدمان با همدیگر برابر باشد. این‌جوری تعادل حفظ می‌شود.

حالا اگر کسی بیاید و چیزی تو این زمین بکارد چند سال محصول خیلی خوب برداشت می‌کنیم ولی بعد به یک زمین بایر و بی‌استفاده می‌شود.

اگر ما این کار را انجام دهیم این تعادل‌ها از بین می‌روند و دیگر چرخه‌ها نابود می‌شود و جایی که قبلاً قابل سکونت بود از بین می‌رود.

کلمه‌ای وجود دارد به اسم انفاق

زبان عربی زبان خیلی خوبی هست چون مطالب را طوری بیان می‌کند که دقیق هستند. مثلاً وقتی می‌گوید: (باران میابد!!! باران چطوری می‌آید، سرعتش چقدر است، با چه شدتی می‌آید و یا چه مقدار می‌آید؟)

وقتی می‌گوید "رحیم" کلمه رحیم ما میگیم یعنی آدم مهربان ولی کلمه "رحیم" در زبان عربی یعنی کسی که رحمتش خیلی زیاده و رحمتش ادامه دارد، یعنی هم‌مقدارش خیلی زیاده هم‌زمانش خیلی زیاده ولی تو فارسی این‌طوری نیستش. یعنی باید چند تا جمله کنارش توضیح بدیم تا بفهمند منظورمون چی هست.

انفاق یعنی بر وزن افعال، یعنی سریعاً یک‌چیزی را دادن. یک کسی می‌آید پیش ما از ما کمکی می‌خواهد، ما یک پولی به آن می‌دهیم، یک وام می‌دهیم، یک کمکی می‌کنیم، یک سؤالی دارد جواب می‌دهیم و یا یک گرهی داشته کمکش می‌کنیم تا باز شود. یعنی چیزی را در زمان کوتاه می‌بخشیم که خیر و منشأ تمام چیزهای مثبت است.

خیلی جالب بود که این کلمه انفاق که نفقه هست ریشه‌اش در زبان می‌شود یک‌چیز کاملاً منفی، یعنی همان چیزی که خیلی مثبت بود کاملاً منفی می‌شود.

خود کلمه نفقه یعنی خرج کردن؛ وقتی کسی می‌آید و از ما سؤال می‌کند و به شخص پاسخ می‌دهیم یعنی از محبت خرج کردیم.

بنابراین اگر کسی دچار نفاق شود همه انرژی و پتانسیل خود را خرج می‌کند؛ بنابراین سیستم شروع می‌کند به نابود شدن. به خاطر همین هست که تو کلام‌الله می‌گوید: (زمین را به تباهی و فساد می‌کشند)

یعنی انسان ‌وقتی وارد نفاق می‌شود، شروع می‌کند به از بین بردن اعتبارش مثلاً اعتبار یک دانشگاه و یا یک کارخانه از بین می‌رود و دیگر چیزی براش نمی‌ماند.

نگارنده: همسفر نسترن

منبع : سایت کنگره 60




طبقه بندی: دستورجلسات هفتگی """"""""""""""،
[ دوشنبه 13 خرداد 1398 ] [ 01:32 ب.ظ ] [ مسافر مجید شیروی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تجربیات من در مورد درمان اعتیاد و همچنین درج مطالب مفید از زبان بزرگان و الگوهای درمان شده برای کسانیکه می خواهند از اعتیادبه مواد مخدر رها شده و به درمان قطعی ذر زمینه ی این مشکل عظیم برسند . سعی من در این وبلاگ نشان دادن راه درست و بدون بازگشت به مواد مخدر است چرا که آرزوی هر مصرف کننده ی خواستار رهایی از اعتیاد ، عدم وسوسه و عدم عود و اطمینان از ماندن در سلامتی و دوری از مواد مخدر و سایر تاریکی هایی است که دشمن اصلی آرامش در انسان است . تمام موارد گنجانده شده در وبلاگ بر مبنای علم و دانشی است که صد سال از علم کلیه پزشکان و محققین و سایر افرادی که در این حیطه مشغول فعالیت هستند جلو تر است و این پیش تاز بودن را مدیون فرشته ای به نام مهندس حسین دژاکام بنیان و نگهبان و استاد بزرگ کنگره شصت می باشیم .

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو