تبلیغات
وب مسافر مجید شیروی

وب مسافر مجید شیروی
تجربیات من از درمان اعتیادبه انواع موادمخدر . تریاک . شیشه .هرویین و...
قالب وبلاگ
((به نام خالق هستی))


ما پول سیاه که میگیم تمثیلی هست از پول کم ارزش یه پول بی ارزش یه پول بسیار بسیار ناچیز که به همین دلیل میگن پول سیاه.


 قدیم پول به صورت فلزات قیمتی بود مثلا پولِ سکه، طلا همون قیمت  ارزش خود اون طلا رو داره ولی اسکناس اینطوری نیست، شما یک تراول پنجاه هزار تومنی میگیرین اون تراول پنجاه هزارتومان نمی ارزد ان یک رسیده یا قبضی هست برای پنجاه هزار تومان که این پنجاه هزار تومان کاغذ پشتوانه بانک مرکزی هست که اون یک قبض و رسیدی هست برای پنجاه هزار تومان یعنی تمام پولهای کاغذی همینطورن یک رسیدی میباشند.

 ولی قدیم اینطوری نبود در قدیم خود اون پولی که رد و بدل میشد خود اون ارزش خودش بود یعنی سکه، طلا قیمتی داشت که شما پول اون طلا رو پرداخت میکردی یا پول سکه، نقره بود و پول اون نقره پرداخت میشد بعدش مس بود که پول اون مس بود یه سکه هم داشتیم که پول سیاه بود مثلا حلبی بود یا چدن بود خیلی بی ارزش بود و یک پول کم اهمیتی بود بهترین سکه ها، سکه های طلا بود کمترین و ناچیزترین پولها سکه ی پول سیاه بود و ما پول سیاه که میگیم تمثیلی هست از پول کم ارزش یه پول بی ارزش یه پول بسیار بسیار ناچیز که به همین دلیل میگن پول سیاه.

 مثلا میگن یه پول سیاه هم نمی ارزه یعنی اینکه هیچ ارزشی نداره در صحبتهایی که اینجا بین استاد و شاگرد میشه در این سلسه ی آموزشها همیشه بین استاد و شاگرد یه سری مطالب رد و بدل میشه به صورت سوال و جوابِ که یا استاد داره آموزش میده یا شاگرد داره آموزش میگره این هست که ظاهرا با یه نفر ولی به طور کلی انگار که برای همه داره این صحبت رو میکنه.

 مثلا اگر شما چهار رساله ی افلاطون رو بخونید یه جایی که سقراط داره با یکی دیگه بحث میکنه ولی منظورش، منظور آموزشه راجع به عدالت سوال و جواب میکنن بعد شاگرد از اونها باید یاد بگیره و ما هم توی این قضیه همزاد پنداری میکنیم، یعنی چی؟ یعنی باید بدونیم که این مطلب به درد ما میخوره یا نمیخوره اکثرا مطالبی هست که ما هم دقیقا اون مشکلات رو داریم و یا با اونها مواجه هستیم چون هر چی که مطرح میشه برای کل مطرح میشه ولی به صورت یک استاد و شاگرد هست.

 شاگرد سوال میکنه: من هنوز فرق تدبیر، صداقت و راستگویی را نمی دانم و این موضوع باعث گردیده که اکثر اوقات دچار مشکل بشم.

 بعضی اوقات ما نمیدونیم فرق صداقت با راستگویی یا دروغ گفتن با تدبیر با همدیگه چی هست هرکدوم چه معنی و مفهومی داره و کجا کاربرد داره این مسئله ای هست که ما دائما باهاش مواجه هستیم قبلش بگم که اگر قرار هست ما راست بگیم چرا نباید همیشه راست بگیم چون همه چیز به صورت نسبی هست راستگویی به صورت مطلق آیا باید باشه یا نباید باشه آیا صداقت بصورت مطلق هست منظور از صداقت چی هست و چگونه هست؟

 استاد میگه: ما سخنان شما رو خوب شنیدیم و در تمام این مدت در قضیه بودیم و خوشحالیم که با عزم و اراده ی پولادین در تمام این لحظات ایستادگی و کمک به خود کردیم شما قدری بیش از انسان بودن بردباری به کار می برید هر کس بداند که در کف دست شما چه چیزی قرار دارد سکه، طلا یا پول سیاه دیگر مشکل است.

 میگه من فرق اینها رو نمیدونم فرق صداقت و یا راستگویی یا تدبیر و نمیدونم استاد میگه: یه مقداری تو بیش از اندازه بردباری داری بیش از اندازه صبر میکنی حالا در ادامه توضیح خواهیم داد، اینجا که مسئله صداقت مطرح میشه صادق بودن یعنی درستی و راستی، آیا در همه جا صادق هست چون ما یه صداقت داریم یه حماقت داریم و یه خیانت داریم ( صداقت، حماقت، خیانت.

یعنی با کوچکترین تغییری میبینی صداقت تبدیل شده به خیانت یا صداقت تبدیل شده به حماقت اینها یه مرز داره، آیا مرزش کاملا تعریف شده است؟ نه، چون میرسیم به عمل سالم، گفتیم عرفان عملی، عرفان نظری یا دین عملی یا دین نظری یا عملکرد یا تفکرِ وقتی میرسیم به عمل سالم، عمل سالم حتما باید تجربه شده باشه که ما در اثر تجربه به یک مرحله ای برسیم که ببینیم آیا الان اینجا مرز حماقته یا صداقته.

 شما یه گروه مثبت یا منفی رو بگیر چه گروه مافیا رو بگیر، چه گروه مثبت و درست رو بگیر یه سری حرفها در یک جمع و گروهی زده میشه و شما نباید این حرفها رو جای دیگه باز گو کنید حالا تو گروه منفی نگاه کنی اونجا هم صداقت معنا داره، اونجا هم خیانت معنا داره با اینکه خودش گروه منفی هست جالب اینجاست که گروه منفی با این که کار خلاف انجام میدن ولی باید بین خودشون صداقت جاری باشه میرن یه سرقتی میکنن وقتی سرقت رو انجام دادن وقتی میخوان اون مال رو بین خودشون تقسیم میکنن باید عدالت رو برقرار کنن نمیتونن عدالت رو برقرار نکنن پس اونجا گروه منفی مافیاست، آدم کشیه.

 ولی وقتی با هم یه حرفی میزنن کسی اسرار داخل رو ببره بیرون بزنه خیانت تلقی میشه که یک حرفی اینجا زده شد یکی اون بیرون بگه داخل گروه چی گفته شد بر مبنای صداقت باید تعریف کنم در گروه این اتفاق بیفته بلافاصله خیانت تلقی میشد در گروه های اطلاعاتی و گروه های مثبت هم همینطوره یه صحبتی یا کاری برنامه ریزی میشه شما میری مطرحش میکنی، میشه خیانت، در کارهای علمی هم همینطوره، چند تا دانشمند دارن بین خودشون تحقیقاتی انجام میدن و به یه سری نتایج رسیدن، اگر کسی خارج از گروه از اینها سوال کنه که موضوع چی هست، بر مبنای صداقت همه رو باید تعریف کنه و بگه که اونجا چه اتفاقی افتاده وقتی مطرح کرد دیگه میشه خیانت.

 پس ما باید بدونیم این صداقت کجا صداقته، کجا خیانته و کجا حماقته، یه مورد حماقت رو بگم که سر خودم اومده من از زاهدان میومدم تهران با چند تا از مهندسین، یه اتفاقاتی افتاده بود که تو فرودگاه مهرآباد جلوی من رو گرفتن از زاهدان که میای تهران همون زاهدان جلوت رو میگیرن که مواد مخدر چون در زاهدان هست از اونجا نیاری تهران، دیگه تو تهران جلوی کسی رو نمیگیرن توی خود فرودگاه زاهدان جلوتو میگیرن، اومد تو فرودگاه مهرآباد جلوی منو گرفت و گفت که شما تریاک میکشی گفتم نه من تریاک میخورم یه چیز خیلی ساده، خیال میکردم که صداقت اینه که هرچی می پرسیدن بگم، گفت تشریف بیارین بریم من که نمیکشدیم باید میگفتم نه، دیگه لازم نبود بگم نه میخورم.

 بعد رفتیم موقعی که بین خلافکارها قرار گرفتیم سوال کردن که چی شد که تو اومدی گفتم تو فرودگاه از من پرسیدن که تریاک میکشی من گفتم نه من تریاک میخورم اونا کلی به من خندیدن گفتند وقتی که توی کار خلاف مامور تو رو میگیره باید فکر کنی یه چاقوی نوک تیز گذاشتن زیر چونت هر چی بگی آره و سرت رو بگیری پایین چاقو میره تو چونت هرچی که گفتن باید بگی نه، نه ... که از نوک چاقو فاصله پیدا کنی.

خوب اونجا که منو گرفتن باعث کلی مشکلات شد درسته که این کار، کارِ خلافیه همه اینها به جای خودش درسته ولی باز اینجا لازم نبود که من بگم، اگر بر مبنای راستی هم بود من باید میگفتم نه، چون من تریاک رو میخوردم لازم نبود که بگم من میخورم  و همه کارهامو بگم این میشه حماقت.

 تو خود کنگره میای و میشینی یکی ازت میپرسه شغلت چیه و کارت چیه؟ میشینی از سیر تا پیاز براش تعریف میکنی این حماقته، صداقت نیست فوری خودت رو تخلیه اطلاعات میکنی این میشه حماقت و خیلی مطالب دیگه هرانسانی ممکنه یکسری مسائل مخصوص داشته باشه درون سینه ی خودش داشته باشه، چهار چوب خاص خودش رو داره بر مبنای صداقت این نیست که همه رو بریزه روی دایره هرکی ازش پرسید همه چیز رو بگه خیلی انسانها هستند که این حماقت رو دارن هنوز با کسی ننشستن با یه سلام و علیک تمام مطالب خانوادگی و مطالب خودش رو میریزه روی دایره و به شخص دیگه باز گو میکنه این میشه خیانت.

 اینجا مطرح میکنه: اگر کسی بداند که در کف دست شما چه چیزی قرار دارد سکه، طلا یا پول سیاه دیگر مشکل است.

 ما انسان ها بعضی اوقات تصور میکنیم بعضی مطالب برای ما خیلی ساده است و خیلی مطالب رو میدونیم در صورتی که برخی اوقات ما ابتدایی ترین مطالب رو هم نمیدونیم خیال میکنیم که میدونیم اگر بخوام براتون مثال بزنم: همه ی مردم خیال میکنن اعتیاد رو میدونن در صورتیکه هیچکدوم نمیدونن همه ی معتادها خیال میکنن روش درمان رو بلدن در صورتیکه اصلا نمیدونن اگر باهاشون صحبت کنی میگن من تا حالا 20 دفعه ترک کردم و همه مدلشو بلدم در صورتیکه اصلا هیچ مدلی رو بلد نیستن اگر بلد بود الان مصرف کننده نبود و جالبه سیاست هم همینطوره همه خیال میکنن سیاست رو میدونن در صورتیکه هیچی از سیاست نمیدونن اعتیاد یکی از پیچیده ترین علم هاست البته وقتی بلد باشی ساده میشه سیاست هم یکی از پیچیده ترین علومه من فکر نمیکنم هیچ علمی پیچیده تر و قوی تر از سیاست باشه و همینطور از اعتیاد ولی وقتی صحبت میشه همه کارشناس سیاسی اند.

 ما خیلی چیزها هس که نمیدونیم اعتیاد رو نمیدونیم خیال میکنیم که میدونیم سیاست رو اصلا نمیدونیم خیال میکنیم که میدونیم تو عرفان هم که میری همینطوره همه خیال میکنن عرفان رو میدونن ولی هیچی ازش نمیدونن مسئله ی دینداری میاد همه خیال میکنن دینداری رو بلدن در صورتیکه هیچی از دینداری نمیدونن بحث کتب آسمانی میشه همه خیال میکنن همه کتب رو میدونن ولی هیچی بلد نیستن این هست که آموختن اینها خیلی خیلی وقت میبره بنابراین وقتی شما فکر و اندیشه ای داری این فکر و اندیشه رو بعضی وقتها نباید مطرحش کنی اگر حریف شما تو تجارت یا خیلی مطالب دیگه بدونه که توی دست شما چی هست دیگه شما نمیتونی بکنی مثل بازی شطرنج میمونه اگر کسی بدونه که توی دست شما چی هست دیگه فاتحت خوندست اینجا مطرح میکنه.

 شاگرد سوال میکنه که: آیا منظور شما همین هست که فردوسی یزرگ شاعر ما گفت اگر کسی بداند که رأی تو چیست برآن رأی و دانش باید گریست.

 بعضی اوقات به گونه ای هست که برخی مسائل نباید بدونن که ما چیکار میکنیم یا چیکار نمیکنیم منظورم پنهانکاری نیست، منظورم تدبیر زندگیه، تدبیر امور زندگانی انسانها مخصوصا اگه یه موقعی یه مطلبی رو با کسی دارین اصلا نباید بدونه که تفکر شما و اندیشه شما چیه مخصوصا اگر شما دعوای حقوقی دارین نباید مطرح کنین که چیکار میخواهین بکنین باید وارد عمل بشین، عمل کنین چون اگر همه چیز رو بگین اون طرف میفهمه و پاتکشو بهتون میزنه مثل توی جنگ شما بگین که ما امشب یا چهار صبح به شما شبیخون میزنیم و به دشمن خبر بدین و طرف بدونه دیگه فاتحه شما خوندست یا موقعی این عمل امکان پذیر هست که اون اصلا ندونه که شما میخواهین شبیخون بزنین پس خیلی کارهایی که میخواهد انجام بگیرد در زمان تجارت یا شخصی و یا در مسائل حقوقی باید یه مسئله ای باشد که برای خودتون باشه.

استاد: بله کار مرا از توضیح دادن آسان کردی منظور ما تا اینجا این بود که مرز بین صداقت و  حماقت و خیانت رو بدونیم.

 موضوع بعدی در مسائل حقوقی و حرکتهای زندگی اطلاعات باید نهفته باشه و طرف ندونه که در سر اون چی میگذره وقتی میرین در یک مناقصه یا مزایده شرکت میکنین، قیمتها در پاکتهای در بسته است شما نمیتونین بر مبنای صداقت به طرف بگی که من میخوام چه قیمتی بدم، میگن میخوان این زمین رو بفروشن شما پیشنهادتون رو توی پاکت در بسته بدین هرکسی یه قیمتی میده اگر شما بری و به بقیه بگی که من میخوام این قیمت رو بذارم دیگه شما بازنده ای منظور اینه.

استاد میگوید: باید به پایان همه چیز خوب فکر نمود و شما همیشه در خود این پایان را به صورت آنسوی دیوار دارید.

میگه هر کاری که میخواهید انجام بدید باید به پایان کار نگاه کنید که این کار به کجا ختم میشه میگه باید اون طرف دیوار رو هم ببینی که من این فکر و اندیشه و برنامه ریزی که دارم به کجاختم میشه، به کجا میرسه، آخرش چه خواهد بود اینها رو ما باید پیش بینی کنیم و دور رو نگاه کنیم دوتا حیوان هستند که تمثیل دور و نزدیک هستند یکی بُزه که فقط جلوی پای خودشو نگاه میکنه و یکی شتره که خیلی دورتر رو نگاه میکنه در کارها باید مثل شتر دور دست رو نگاه کرد نه فقط جلوی پارو دید.

استاد: این موضوع و حرکت شما را ما پیش از دیگران می دانستیم به هرحال خوشحالی و پایکوبی بعضی از دوستان خود را در خود ایجاد نمودید و آنها هم اکنون به آنچه انجام داده اید و دیگر مسائل عمیق به ژرف های دره ها و بلندای کوه ها می بینید و راضی و خندانند.

استاد داره اینجا به شاگرد آموزش میده، شاگرد کیه؟ شاگردی که در تاریکیهاست، شاگردی که در سیاهی هاست، شاگردی که به مشکلات برخورده و به بحران برخورده، شاگردی که در جهنم قرار داره با آموزشهایی که داره میده.

شاگرد کم کم داره از جهنم خارج میشه همین کاری که ما در کنگره برای تک تک افراد خودمون داریم در اون تاریکیها و در دام اعتیاد نمی فهمیدیم اطرافیان ما میدیدند و رنج میبردند هر کدوم از ما که مواد مصرف می کردیم خودمون اصلا متوجه نبودیم اطرافیانمون رنج میبرن، اطرافیان ما ناراحتن، نمیتونن ما رو ضعیف ببینن، ما رو ناراحت ببینن، ما رو بیمار ببینن پس وقتی که ما از اینجا خارج میشیم تمام اطرافیان ما، خانواده همه خندان میشن، همه شاد میشن، همه شارژ میشن، همه خوشحال میشن، همه از این خروج از ظلمت استقبال میکنن جوانه زدن گیاه تماشا دار، از وقتی که ما خوب میشیم انگار یه طایفه ای خوب میشه، همه شاد میشن، همه می خندند، همه گاهی اوقات ما رو از دست رفته تلقی می کردند.

مواد مثل سِحر و جادو میمونه واقعا این یه جادوی هفت رنگه وقتی انسان مصرف میکنه خودش متوجه این مسائل نیست یعنی انسان خودش در اعماق جهنمه ولی خودش این خیال رو نمیکنه خوب پس وقتی که پیشرفت میکنیم میایم بالا همه خندان میشن و تمام اون افرادی که از اینجا میرن بیرون در رفتارشون و در حرکاتشون تغییرات ایجاد میشه و موقعی این اتفاق می افته که اون تغییرات ایجاد شود یعنی عَمَلی باشه فقط بلد بودن و یکسری کلمات رو گفتن که کافی نیست باید کاملا اونها رو بدونیم

میگوید: شما را بر حذر داشته بودیم از بعضی مسائل در گذشته چندان به ما توجه نداشتید.

استاد میگه که ما چندین بار به شما گفتیم این کار درست نیست شما را بر حذر داشتیم از بعضی مسائل در گذشته چندان به ما توجه نداشتید این را باز هم میگوئیم که تدارک کنید که بی سلاح نباشید.

این جا میگه بدون سلاح نباشید منظورش اسلحه نیست، منظورش سلاح های زندگیه سلاح های زندگی یعنی بی پول نشی پول هم یه نوع اسلحه است، آبرو هست، اعتبار هست، آینده نگریه، بی مسکن نشی، وسایل زندگیه و خیلی چیزهارو از دست ندی که اونها میشن سلاح زندگی (باید راه دوری را طی نمائید) یعنی راه طولانیه، ما یه دور داریم یه دیر داریم که اکثرأ این دو تا رو با هم اشتباه میکنن دور مال فاصله ی مکانیه، دیر فاصله ی زمانیه این دور و دیر رو گاهی اوقات بعضی ها اشتباه میگیرن مخصوصا در جنوب کشور ( باید راه دوری را طی نمائید انشا ا... از این مسائل فارغ خواهید شد زیرا هدف در بهم آمیختن کار بها دار است.

یعنی کارهایی که دارای ارزش و اهمیته رو میخوای با هم ترکیب بکنی بنابراین هدف، هدف خوبی است، هدف قیمتی هست، هدف پول نیست، میگه هدف به هم آمیختن کار بها داره که اون آموزشها است اون کارهایی هست که ارزش داره، اهمیت داره، کار سالمه و عمل سالمه که به نتایج درخشانی میرسه،( استاد: شما را یاد آور میشویم که برای آینده مهیا شوید)

تمام اعضای کنگره چه اونهایی که در سفر اولن یا سفر دوم باید خودشون برای آینده برنامه ریزی بکنند، آینده رو نگاه بکنن، درسته که نباید اشتباه میکردیم ولی حالا اشتباهی شده یا اتفاق افتاد، ما خوردیم زمین، نباید میخوردیم ولی حالا خوردیم به هر دلیلی یه اشتباهی رخ داد چیزی که مهمتر هست اینه که ما در آینده نباید دچار مشکل بشیم مهمتر از زمین خوردن و  چرا زمین خوردن؟ اینه که در آینده کاری بکنیم که زمین نخوریم ما به ظلمت افتادیم اون مهمه که چگونه از ظلمت خارج بشیم، ما شکست خوردیم از اون مهمتر اونه که ما باید بدونیم که در آینده چگونه شکست نخوریم باید به اون توجه بکنیم.

آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت

 خوب ریخت که ریخت ولی چیکار کنیم که در آینده این اتفاق نیفته.

استاد: زیرا هدف در بهم آمیختن کار بها دار است شما را یاد اوری میشویم که برای آینده مهیا شوید به شما حرفی نگفته ایم که انجامش برایتان سخت و دشوار باشد.

در کل سیستم آموزشی کنگره هم همینطوره ما چیزی که انجامش سخت باشه توی پروژه ی درمانی چیزهایی پیشنهاد میشه که برای آدم هشتاد ساله هم قابل اجراست، برای کسی هم که بیماری قلبی داره قابل اجراست، برای جوان بیست ساله هم قابل اجراست، برای زن و مرد هم قابل انجامه پروسه هایی که در کنگره هست چیزی نیست که قابل اجرا نباشه خیلی به سهولت قابل انجامه.

استاد: تاکنون از قدرت و نیروی اعطا شده غافل بودید.

چه قدرتی؟ همین قدرت بدنی، همین که میتونیم راه بریم خودش قدرته همین که از پله ها میتونیم بریم بالا خودش قدرته وقتی اینو میفهمین که دیگه از پله نتونین برین بالا همین قدرت حرف زدن و خیلی قدرتهای دیگه که به ما عطا شده و ما ازش غافلیم، همین که قلب همه داره کار میکنه این خودش قدرته خیلی چیزها اعطا شده آیا ما قدرشو میدونیم؟ یا ازش غافل شدیم! ریه یکی از مهمترین اعضای بدن ماست که چقدر در تخریب این کوشیدیم با کشیدن سیگار، تریاک و شیشه و کراک و میدونین اون بخار شیشه چه فشاری روی ریه میذاره چگونه سلولهای ریه رو همه رو به نابودی و بدبختی میکشه میدونین کشیدن یه قلیون برابر با صدنخ سیگاره بعضی میگن ما سیگار نمیکشیم ما میریم قلیون میکشیم، میدونین پیپ برابر با بیست نخ سیگاره، خوب ما چگونه ریه رو داریم نابود میکنیم قدرت رو ازش غافل میشیم.

استاد: باید بگوئیم که ما بسیار خوشحال شدیم که به خود آمده و با اندیشه و بیداری کامل راه راست را انتخاب نمودید.

میگه ما خوشحال شدیم که به خود آمدید و با اندیشه کامل بیدار شدید چون بعضی از ماها سالها خوابیم، خیال میکنیم بیداریم در غفلتیم داریم خودمون، خودمون رو نابود میکنیم و خیال میکنیم که بیداریم.

میگه ما خوشحالیم که شما با فکر بیدار شدید این شامل سفر اولیهاست همینه ما خیلی خوشحالیم که سفر اولی ها وارد این سیستم شدند و دارن از خواب بیدار میشن و راه درست رو انتخاب کردند چون راهی هست که به جای خوبی ختم میشه، راه درست و صحیحی رو انتخاب کردن لااقل جلوگیری میکنه از این سمهایی که داخل خودشون میریزن.

توی فیلمهای دراکولایی وقتی دراکولا یکی دیگه رو گاز میگیره اونهم دراکولا میشه چون خون اونو میخوره اون هم دراکولا میشه و وقتی دراکولا هست شب باید بیدار باشه توی روز خوابه، مواد مخدر هم همینه وقتی با یه معتاد میشینی اون معتاد تو رو گاز گرفته میری با اون میکشی تو هم میشی عین همون معتاد اون به تو منتقل میکنه حالا شوهر به زنه یاد میده، پدر به پسر یاد میده، دوست به دوست یاد میده شب تا صبح بیدارن، روزها میگیرن میخوابن عین دراکولا.

استاد: با اندیشه و بیداری کامل راه راست را انتخاب نمودید یاد قدرت مطلق عقل شما را روشن و ضمیر شما را آگاه می نماید.

میگه وقتی که به یاد خدا باشیم عقل شما رو روشن میکنه باید ما یه روزی به این نتیجه برسیم که اگر ما یه روزی بفهمیم اونروز روز خوشبختیه ماست یعنی باور کنیم، بدونیم مطالب راسته، وعده ها درسته این نیرو ها رو بشناسیم اون موقع به ما خیلی خیلی کمک خواهد کرد واقعا باید بدونیم که یاد خداوند ضمیر مارو روشن میکنه، عقل مارو روشن میکنه اینو امیدوارم یه روزی متوجه بشیم.

شاگرد میگوید:صراط مستقیم بسیار سخت به نظر می رسد و اگر بخواهی به طرف حق بروی و سخن حق بگوئی کار بسیار سختی است.

اونجا استاد میگه راه مستقیم و یاد قدرت مطلق ذهن شما رو روشن میکنه، عقلتون رو کامل میکنه، شاگرد برمیگرده میگه راه مستقیم بسیار سخت به نظر می رسه و اگر بخواهی به طرف حق بروی و سخن حق بگوئی کار سختیه، گفتم واقعا کار سختیه اگر بخواهی حرف حق بزنی، راه حق بری ممکنه خیلی دشواری و مشکلات خاص خودش رو داشته باشه.

استاد میگوید: شما هم اگر حق را قبول دارید باید از مسائل حق برخوردار باشید.

شما اگر حق رو می پذیرید و قبولش دارید باید از حق برخوردار باشید.

دو تا مسئله هست، ما یک چیزی رو قبول داریم، یک چیزی رو بهش عمل میکنیم اینها باهم فرق میکنه ما میدونیم دروغ بَدِ ولی عمل میکنیم، میدونیم خالی بندی بَدِ ولی خالی بندی میکنیم، خیلی چیزهارو میدونیم بَدِ ولی انجامش میدیم.

قوانین الهی رو میدونیم ولی با قوانین زندگی نمیکنیم یعنی توی عمل ازش استفاده نمیکنیم، ما حق رو قبول داریم ولی حقو نمیتونیم عمل کنیم بارها اینو گفتم حق برای ما اون چیزی هست که به نفع ماست و اون چیزی که به ضرر ماست ناحقه یه موقعی حقو این میدونیم که چیزی هست که به نفع ماست برای دیگران میخواهیم عدالت اجرا بشه ولی درمورد خودمون نه، میگیم شخصی میاد عدالت رو اجرا میکنه ولی به این نیست میگیم که اگر اون شخص اومد به ما هم یک چیزی بدهد اگه بخواهد عدالت رو بکنه اول از ما بگیره اون موقع ما یه جور دیگه میشیم، تفکر دیگری داریم.

استاد: شما اگر حق رو قبول دارید باید از مسائل حق برخوردار شوید وقتی قومیت را کنار بگذارید و همین طور دوست و رفیق، در راه حق نه دوست هست و نه رفیق ونه قوم و نه نزدیک، خوب ما شما رو در گذشته مثل شروع حوادث جاری باخبر نمودیم وقتی برای حق قائل نشدید.

خوب اینجا میگه شما هم اگر حق رو قبول دارید باید از مسائل حق برخوردار شوید کدومامون میتونیم اینجوری عمل کنیم حتی باید قومیت رو کنار بگذاریم میتونی یا نه؟ وقتی پای منافع، قومیت باشه مثلا ما بلوچیم، ما کردیم، ما ترکیم یا ما لریم ما اینو ترجیح میدیم وقتی که بخواهی حق رو اجرا کنی باید گاهی  اوقات قومیت رو کنار بذاری، کدومامون میتونیم اینکار رو بکنیم و همین طور دوست، آیا در حق میتونی دوست رو در نظر نگیری؟ کی میتونه اینکارو بکنه همه حق رو دوست داریم، همه حق خواه هستیم و حق رو قبول داریم.

استاد: برای حق حتی باید قومیت رو کنار بگذارید و همینطور دوست و رفیق را،در راه حق نه دوست هست و نه رفیق و نه قوم و نزدیک ما شما را در گذشته مثل حوادث جاری با خبر نمودیم وقتی برای حق قائل نشدید.

میگه ما خیلی چیز ها رو به شما گفتیم ولی شما برای حق ارزش قائل نشدید، الان همینطوره اگر من به شما بگم حق اون چیزی هست که به نفع ماست اینو بپذیریم تا اونجا که به نفغ منافع ما هست میشه حق، وقتی به ضرر ماست دیگه حق نمیشه حتی ما افرادی رو دوست داریم تا زمانی که منافع ما رو حفظ کنن وقتی این افراد منافع ما رو حفظ نکنن با مخ اونا رو میزنیم زمین میگیم نه اینطوری نیست بعضی اوقات منافع حق رو تعیین میکنند ما خدا رو دوست داریم به خاطر این که خدا یک چیزی رو به ما بده اگه بخواد چیزی رو از ما بگیره اون وقت داستان فرق میکنه.

استاد: شما حق خود را طلب می نمائید حق دیگران را که قطع و تصرف نمی نمائید پس باید راه حق را بروید.

میگه اگر شما میگی حق رو طلب میکنی تو که نمیخوای حق دیگران رو از بین ببری پس باید به راه حق بروید واین کار، کار سختیه اونجا که میگه راه صراط مستقیم به نظر سخت میاد همین جاست دیگه کی هست که بتونه اینها رو در نظر بگیره.

استاد: ما سر را سر حق دادیم زمامدار راستین میگویند که در مقابل انسان، انسان باشید و با تواضع اما اگر شیری به شما حمله ور شد باز هم همان کار را میکنید.

که اونجا در اول صحبت ما میگه شما قدری بیش از انسان بودن بردباری به کار میبرید زمام دار راستی داره به این جمله اشاره میکند البته این مال سال 1372 هست یعنی 22 سال قبل این صحبتها شده الان برد باری من دیگه اینجوری نیست.

خوب استاد میگوید: در مقابل انسان، انسان باشید.

وقتی کسی که انسان هست در مقابلش انسان باشین و با تواضع.

استاد: اما اگر شیری به شما حمله ور شد باز هم همان کار را بکنید.

در مقابل انسان با تواضع رفتار میکنید ولی اگر کسی به شما حمله ور شد چی؟ یعنی اگه ببری به شما حمله کرد یا شیری به شما حمله کرد در مقابل اون هم تواضع میکنید این یعنی این که ما باید مرز رو بشناسیم البته این جمله رو هم داریم که با نادانان سخن مگوی ما توی قضیه ی خودمون میگیم که در تعادل نیستند، بیمار هستند باید رد کرد تا آروم بشن ولی وقتی که به اون مرحله برسن اونجا باید ایستادگی بکنن یعنی وقتی کسی میاد حاصل عمر شما رو میخواد بگیره و ببره اونجا دیگه تواضع نمیکنین که باید برید دادگاه مالتو، ملکتو، خونه ات رو، میخواد بگیره باید جلوش بایستی اونجا دیگه تواضع نمیکنی میری دادگاه وکیل میگیری میری پی قضیه رو میگیری تا آخر کار وایمیستی چون به حق مسلم تو رو داره از بین میبره، نابود میکنه اونجا میشه عمل سالم فاصله عمل سالم رو میخواهیم بدونیم که کجاست همین جاست که استاد میگه: در مقابل انسان، انسان باشید و با تواضع.

بعضی اوقات میگیم که چشم در مقابل چشم، دندان در مقابل دندان، نفس در مقابل نفس ولی خوب همه جا میگیم خداوند بخشنده و مهربان است باید بریم اون مرز عمل سالم رو پیدا کنیم که آیا باید مبارزه کنیم یا باید گذشت کنیم وقتی که اومده خونه ی تو رو گرفته اونجا که دیگه نمیتونی بگی که با نادانان سخن مگوی حالا توی خیابون هستی یا توی یه مغازه ای هستی یه کسی یه ناسزایی میگه اونجا بگو با نادانان سخن مگوی و سرت رو بنداز پایین و برو انگار که نشنیدی خیلی جا ها که باعث درگیری میشه میگی با نادانان سخن مگو، رد شو برو ولی جایی که یکی میخواد ملکی که مال تو بوده رو بکشه بالا، ارثی مال تو بوده، حقی مال تو بوده میخواد بخوره اونجا که نمیتونی بگی که با نادانان سخن مگو اونجا باید عمل بکنی.

 خوب ما انجمن حمایت از حیوانات داریم حیوانات رو ناز میکنی، غذا میدی حالا اگه یه سگی حمله کرد اومد یه قسمتی از پاتو کند اونجا وایمیسی میگی انجمن حمایت از حیوانات؟ یا با چماق میزنی تو سرش؟

استاد: در مقابل انسان، انسان باشید و با تواضع اما اگر شیری به شما حمله ور شد باز هم همان کار را میکنید؟ گناهکاران واقعی را دل سوختن خطاست.

نکته اینجاست اونجا دیگه گنهکاران واقعی را دل سوختن خطاست کسی که گناهکار واقعی باشه دیگه دل نمی سوزونی قاضی وقتی حکم میده، تشخیص میده که این گناهکاره حکمشو صادر میکنه دیگه نمیگه نه می بخشمش قاضی نمیتونه ببخشه دست قاضی نیست یکسری قوانین و حساب و کتاب هست میگه خوب گناهکاره مثلا دو سال زندان، یکسال زندان یا شش ماه  زندان یا حالا هر چی، دیگه گناهکار واقعی رو نمیبخشن پس در بعضی جاها نمی تونی ببخشی در حد صرف و کلام و اینطور مسائل بله میتونی ببخشی ولی وقتی مسائل عمیق میشه داستان فرق میکنه.

استاد: شما وارد آن نشوید که باید ببخشید اگر فرمان ها را با عقل انجام دهید در امورات دنیوی راه پیروزی بسیار وسیع طی میشود هم یار شما خواهیم بود.

میگه شما وارد آن نشوید که باید ببخشید یعنی هر موضوعی و هر کسی که به تو ضرر زد و آسیب زد و خواست زحمات تو رو از بین ببره دیگه وارد آن نشو که باید ببخشم ما تابع عمل سالم هستیم اگر قوانین رو با عقل انجام بدیم و همین فرامین رو رعایت کنیم دزدی نکنیم، غیبت نکنیم،در کار دیگران تجسس نکنیم، مال دیگران رو نخوریم، فساد نکنیم، یعنی اینها چون این احکام با عقل برابری داره، فرامین چیزی خارج از عقل نیست.

استاد: در همین دنیا اگر با عقل عمل بکنی مسائل زندگی بسیار، بسیار خوب و گوارا خواهد شد جلو بروید و این حوضچه ها را به بحر تبدیل کنید.

جلو برید، حرکت بکنید این آبهائی که کم هست رو تبدیل به دریا بکنید پس ما در این مبحث این که باید صداقت رو، حماقت و خیانت رو بدونیم و بدونیم اونجا که میگه با نادانان سخن مگو کجاست کجا باید تواضع باشه و کجا باید وارد مرحله ی دیگری شد.

از این که به صحبتهای  من توجه گوش  کردید از همه ی شما متشکرم.





طبقه بندی: CD های جناب مهندس """"""""""""""، 
برچسب ها: کنگره60.درمان اعتیادبه انواع موادمخدر،  
دنبالک ها: وب مسافر خلیل ملایی،  
[ سه شنبه 10 بهمن 1396 ] [ 03:15 ب.ظ ] [ خلیل ملایی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


تجربیات من در مورد درمان اعتیاد و همچنین برای درج مطالب مفید برای کسانیکه میخواهند از اعتیادبه مواد مخدر درمان و رها بشوند ،

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب